تبليغاتX
ماجراهای سرنتیپیتی،چونا،دوستجون و متاهل
.:(حرف های یه توت کوچولوی سوخته):.
سلام چونا هستم این دفعه دیگه لازم دونستم که بیام و به همه بگم که این سرنتیپیتی و دوستجون چه بلایی سر من آوردن سیاست و انتخابات و این حرفارو بزارین کنار بیاین ببینین سرنتیپیتی و دوستجون چه به روز من آوردن خدااااااااااااااااااااااا.....................چشمتون روز بد نبینه دیروزم مثل همه ی روزای دیگه خیلی خوشحال و خندان پا شدیم رفتیم یونی بازم با استاد پروانه کلاس داشتیم که امیدوارم خدا روز به روز پروانه های زندگیشو بیشتر کنه آخه اصلا باهامون هیچ کاری نداره نه امتحان میگیره نه میگه تمرین حل کنین نه پروژه میخواد نه فعالیت کلاسی ....خلاصه به سختی و با مشقت فراوان و به لطف خدا و دعای دوستان کلاس استاد پروانه به پایان رسید و ما به عادت همیشگیمون که دوست نداریم حتی یه روزمون مثل دیروزمون باشه یا حتی یه روز از زندگیمون بدون سرگرمی و اتفاقات خارق العاده باشه رفتیم و فکرامونو به کار انداختیم که حالا چی بکنیم که با نظر دوستجون موافقت شد و رفتیم خونه دوستجون اینا  همه چیز با خوبی و خوشی پیش میرفت که از بخت بد من زد و سرنتیپیتی جون هوس کردند چای میل کنند از اونجایی که دوستجونم هر چی سرنتیپیتی بخواد از شیر مرغ تا جوون آدمیزاد همون لحظه براش فراهم میکنه رفت و در مدت زمان ۳ سوت آب جوش آورد تا چای درست کنه و من و سرنتی هم یه گوشه نشسته بودیم و حوادث روز رو نقد و بررسی میکردیم که سرنتیپیتی گوشه هایی از حوادث تلخی که توو کلاس استاد پروانه برامون ( بهتر بگم برای سرنتیپیتی) اتفاق افتاده بود یادش اومد (خدا بگم اونایی رو که به جان میگن زان چیکار کنه)سرنتی دیگه نتونست خودشو کنترل کنه و بالشتکی که کنارش بود و با تمام قدرت سرنتیپیتی ایش به سوی دوستجون که نزدیکیای من بود پرت کرد غافل از اینکه دوستجون سینی چای رو دستش گرفته (این قسمتشو لطفا افراد زیر ۱۵ سال یا افرادی که بیماری قلبی دارن نخونن) چشمتون روز بد نبینه بالشی که سرنتیپیتی پرت کرده بود خورد به دست دوستجون و سینی چایی پرت شد رو صورت من و ۳ تا لیوان آب جوش به چه بزرگی که هر کدومشون اندازه ی یه پارچ بود همش ریخت روو من بیچاره خلاصه سرنتی و دوستجون با یه پاسکاری و همکاری تیمی تمیز تونستن منو بسوزونن( البته بگما پاس گل رو سرنتی داد و دوستجون گل زد ) حالا هی سرنتی جیغ میزنه هی دوستجون جیغ میزنه. سرنتیپیتی شیلنگ آبو گرفت رو صورتم دوستجون هی آب میریخت روم حالا از شما چه پنهون من مواظب بودم اینا روم آب میریزن خط چشمم پاک نشه که بالاخره همه پاک شد سایه های خوشگلم همه پاک شد البته جا داره از سرنتی و دوسجونم تشکر کنم به خاطر کمکهای اولیه ی به موقشون که باعث شدن زیاد صورتم آسیب نبینه ( آخه یه پماد سوختگی گرون قیمت واسم خریدن که میگن توو دنیا فقط یه عده ی معدودی توانایی خرید این پماد رو دارن و بقیه اونایی که میسوزن و جای سوختگی نمیره به خاطر اینه که نمیتونن این پماد رو بخرن) البته دور از شوخی باید خدا رو صد هزار مرتبه شکر کنم که سوختگی شدید نبود و الان میتونم یه تمام این ماجراها بخندم و این فقط لطف خداست وگرنه الان معلوم نیست قیافم چی میشد تازه قراره نشان مخصوص امدادگریه هلال احمر و به سرنتی و دوستجون به خاطر امداد های بی نظیرشون اهدا کنن و همچنین قراره تندیس توپ طلایی رو به خاطر بهترین پاس گل سال به سرنتیپیتی جونم هدیه کنن سرنتی جونم تبریک میگم تو یه قهرمان ب ز ر گ ی........ 



+ تاریخ  ساعت   نویسنده چونا  | 

.:(تیمی):.
خداااااا جون بزرگیتو شکر،آخه یکیو میبینی میخواد تصادفم کنه یه

BMWمیزنه بهش اونوقت من میخوام سرمام بخورم باید از یه سگ بگیرم، به کی بگم آخه...امروز صبح چونا گفت حساسیت فصلی گرفتم فینگ کردن امونمو بریده هیچی دوگه گرفت تخت خوابید من بیچاره پاشدم تهنایی این جاده ی مضحک هر 3 قدم یه سرعت گیرو ساعت 6.30بعد نیمه شب رفتم به سمت یونی،با دوستجون ملوس عقشم رفتیم سر کلاسمون نشستیم و بعد کلاسم 3ساعت علافی داشتیم تا کلاس بعدیمون، نیم ساعتشو واسه خودمون تو پارکینگ نشستیم در و دیوارو نگریستیم یه خوردم آمار این کلاغای عاشقو که مثه جاسوئیچی(بلا نسبت جا سوئیچی) از همدیگه آویزون میشنو گرفتیم،یه هو دوسجونم گفت: هووووووووو تیم ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی !!!!!!دیدم بله ه ه ه آقای تیمی رو خونواده با اسکرت مخصوص برداشته بودن آورده بودن یونی ما اسم نویسی کنه این حراست دم در یونی به بلندی موهاش گیر داده بودن نزاشتن بره داخل...خلاصه دوستجونم رفت هاپوشو بقل کرد اومد به طرف من،منم اول از دور که دیدمش گفتم به ه ه ه ه ه ه ه دختر عجب تیکه اییه،اومد جلو دیگه یقین حاصل کردم خیلی خوش تیپه،بعد رفتم خیلی باکلاس واستادم جلوش یه خورده با دماغ چرمیش بازی کنم همون اول کاری یه عطسه زد همه آب دهنش،دماغش،چشمش،گوشش،ریخت روی دستم،مانتوم،مقنعه م،گفتم حالا عیب نداره به خوبیای دوستجون میبخشمش نمیگم "ایشه ه ه ه ه ه ه ه ه"،رفتیم باهاش نشستیم تو ماشین دست کشیدم تو موهاش نازش کنم همه ی دستم شد موی سگ گ گ گ گ گ،منم عادت دارم دائم با مقنعه م بازی میکنم همه موهاش رفت قاطی موهای خودم گیر کرد، موهای منم شد سفید خالدار، نصف موهاشم  رفت تو دهنم،بقیه ش رفت تو چشمم،یه دونش رفت گیر کرد پشت لنزم...تمام روکش صندلی جلوییامم شده بود موی این پسره مجبور شدم درشون بیارم،ازینور من بیچاره همش احساس میکردم یه دونه از موهای این یارو تو دهنمه ازونور دعوت به خوردن بستنی شدیم،اوهواوهو اوهواوهو(گریه ی سرنتیپیتی ای) حالا همش من میگفتم نمیخورم تو رودربایستی ام گیر کرده بودم نه راه پس داشتم نه راه پیش، دوستجونم اصلا انگار نه انگار که من دارم بال بال میزنم،فقط یه ریز میگفت: نه میخوره، شکلاتی لطفا، من مظلوم معصوم بیگناه هم اگه تحت اون شرایط  زهر بوآ میزاشتن جلوم راحتتر از گلوم میرفت پایین تا بستنی...حالا از صبح تو پارکینگم یه مگس همش میومد دوروبرمون ویزویز میچرخید،رفتیم بستنی بخریم ویزویز میچرخید،رفتیم تو این خیابون خیلی خیلی شیکه ی افتخار برو بچ لاهیجان دور بزنیم ویز ویز میچرخید، رفتیم رفت اومدیم اومد، منم حسااااااااااس،دیدم بد سمج شده،تحت یک عملیاتی ضربتی وقتی دیدم میخواد از سمت راستم سبقت بگیره یه لحظه سریع راهنما راست زدم به بهانه ی اینکه میخوام برم تو کوچه سمت راستیه پیچیدم جلوش،بنده ی خدا چنان ترمزی گرفت که تا چندثانیه مات و مبهوت فقط داشت جلوشو نگاه میکرد(یوهاهاهاهاهاهاهاهاها)حالا بگذریم که بعدش آنچنان گازو گرفت که خداییش فکر کردم الان از رومون رد میشه کاغذ میشیم،ولی همین که سوسک شد به تنهایی کلی صفا بود،نه دوستجوونم؟!!ولی دور از شوخی به این نتیجه رسیدم که هیچ خوب نیست آدم خلق خدا رو بیازاره،میگنا چوب خدا صدا نداره درست میگن،خداییش خیلی خیلی دق داره که من الان سرماخوردم  دارم تو تب 180درجه میسوزیدم،از کی گرفتم؟؟؟از یه سگ...راستی عکسای تیمی رم چسبوندم اینجا بیاد ببینه روحیه بگیره...



+ تاریخ  ساعت   نویسنده سرنتیپیتی  | 

.:(3 هنرمند بزرگ معاصر(2)):.

سلوووم،امروز میخوام یه راست برم سر اصل مطلب دوگه،صبحی با دوسجونو چونا رفتیم سر کلاسمون نشستیم،بعد کلاس دیدم جای عروسکم خیلی خالیه، از دوستجونم پرسیدم کلید خونه دانشجویی صاحب ماشینو داره بریم آزادش کنیم؟؟؟؟وقتی با جواب مثبت دوسجون مواجه شدم تا ته گازو گرفتمو رفتیم که رفتیم،نزدیکای محل اختفای عروسکم علی رغم میل باطنیم با پیشنهادی از طرف"دقیقا یادم نیست چونا بود یا دوسجون"مواجه شدم که هر کاری کردم نتونستم باهاش مخالفت کنم،"تغییر دکوراسیون منزل در عرض چند ثانیه بدون عوارض جانبی..."،دوباره وسایل کارو برداشتیمو مشتاقانه این پله های آپارتمانرو که دست قلعه رودخانم از پشت بسته بود،پیمودیم. همینکه دوستجونم درو وا کرد منو چونا هر کدوم به سمتی دویدیمو مشغول شدیم،دوستجونم اولاش فقط میخندید ولی همینکه مقداری گرم شد، در کمال ناباوری دیدیم که دیگه اونه که داره نظر میده  و ما اجرا میکنیم!!!!،فقط دعا میکنم بچه ی مردم هوا تاریکی در خونشو وا نکنه بره تو وگرنه ماها باید بقیه ی عمرو جوونیمونو تو زندون بگذرونیم....خلاصه کنم، تا درو وا کنه،همون اول بسم الله، جلوی پاش یه جنازه  با روکش سفید میبینه که وسیله ی ارتکاب قتل هم روی شیمکمش قرار داده شده،سمت راست روی درب گلاب به روتون  و حموم هم اخطاریه ی خطر مرگ، وارد نشوید، چسبونده شده،که در صورتیکه بهش بی توجهی شه یه چتر سیاه گشوده شده  پشت در حموم جاسازی کردیم که کاملا فضای راهروی گلاب به روتونو حمومو تاریک و متروک میکنه، فقط متاسفانه این قسمت از پروژه بعلت موجود نبودن ماسک وحشتناکی که باید با یه نخ از سقف راهروی گلاب به روتون و حموم آویزون میشد،نصفه کاره موند که جا داره من از همینجا عذرخواهی خودمو ابراز کنم،باز از در گلاب به روتون هم با کارتهای پاسور به جاده فرعی درست کردیم که به یه شیشه گلاب منتهی میشه و زیرش یه کاغذ گذاشتیم که روش نوشته "به روتون"،بعدشم تمام خوراکیهای بدمزه ی داخل کابینتو خالی کردیم بیرونو یه چندتاشو با گیره ی رخت آویز از پرده ها ی خونه  دار زدیم،دو تا مرحوم چراغای ماشین صاحب خونه رو هم روی طاقچه هواییه بالای سکوی اپن آشپزخونه گذاشتیمو با یه لینا لوله اییم خشگلترش کردیم،بعدش تا رفتیم توی اتاقو نگاه من به تخت برخورد کرد به فکر یک انسان خفته بر روش افتادم که با ورود به اتاق بتونه به بیننده یک حس استرس لحظه ای رو منتقل کنه،واسه همینم زودی به کمک چونا فرش کف اتاقرو لوله کردیمو گذاشتیمش روی تخت، روشم پتو کشیدیمو به کمک دوستجونم با یه سویی شرتو یه کلاه، کارو در عرض سه سوت"دینگ،دانگ،دونگ"تمومش کردیم،بعدم یه کمی تزیینات جانبی و خورده کاریم مونده بود که انجام دادیمو دیگه اینقده خسته شده بودیم که هرکدوممون یه طرف افتادیم،بعد اینکه یه خورده خستگی از تنمون بیرون رفت،چونکه قضیه ی عکس نگرفتن از اسپرت کردن ماشینه بدجوری واسمون بغض توی گلو شده بود،یه چند تا عکسم از خلاقیتامون گرفتیم که البته فقط چند تاشو تونستم اینجا بزارم چون تو بقیه ش خودمونم بودیم نمیشد دوگه اصرار نکنین،آخرسرم منو چونا به خاطر فراهم آوردن اسباب سرگرمی امروزمون از دوستجون خوبم تشکر کردیمو اومدیم،همین،همگی خوش باشید، تا بعد...



+ تاریخ  ساعت   نویسنده سرنتیپیتی  | 

.:(3 هنرمند بزرگ معاصر):.
با سلام خدمت دوستان عزیزم،امروز صبح هوا بدجوری گرفته بود،بارون ریز ریزم میبارید،واسه همین حال سرنتیم گرفته بود،صبحم دو تا کلاسو پیچوندم،کلاس بعدازظهریو رفتم دیدم دوستجونمم بی حاله چونام که تابع وابسته ست، ماها حال نداشته باشیم اونم حال نداره،رفتیم سر کلاسمون نشستیم،دیدم به ه ه ه ه ه ه ه له حال استاد ریش پروفسوریمتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comگرفته ست رو دنده ی گیر دادنه،هیچی دیگه شروع کرد  بچه ها رو صدا زدنو بردن پای تابلو،من 2 تا سکته ی قلبی و یه نصفه سکته ی مغزی زدم،چونام که از ترس خودشو تا کرد تو جیب من قایم شد،ولی ماشاالله دوستجونم انگاری از مریخ اومده یونی ما درس میخونهتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com،من میگم فرق داره با بقیه بچه ها خودش میگه نه،هی تند تند این تمرینا رو حل میکرد که اگه استاد یکیمونو صدا زد رو زمین نمونیم،همینجوری به خیر گذشتو گذشتو گذشت تا به تمرین یکی مونده به آخر رسیدیم،استاده به یه خروسه گفت یه شماره بگو،خروسه هم گفتو استادم شمردو یه مرغه رو نشون داد که پاشو بیا،مرغک تنبلم گفت من حل نکردم،استادم یه منفی بهش دادو به پشت سریش گفت تو بیا،اونم گفت من حل نکردم،خلاصه همینجوری رفت عقب تا رسید بهتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com یه توت کوچولو که شاخه ی سرش از جیب من بیرون مونده بودو همینجوری داشت عین بید میلرزید،زودی به دوستجون گفتم ورق دفترشو بکنه زیر زیرکی بده من،منم دادم دست چونا و یه کاسه آبم ریختم پشت سرشو رفت پای تابلو،حالا بازم من کنار دوستجونم میشینم بعضی وقتا یه نگاهی به دستش میندازم ببینم داره چیکار میکنه،این چونای بنده خدا اصلا تو باغ نبود که موضوع درسمون سر چیهتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com،فکر کنین یکیو از خواب بیدار کنین بهش بگین پاشو برو جلو 70 نفر مرغو خروس تمرین حل کن،وااااااااااای،خلاصه ازونجایی که کودک درون این استاد جونم عین کودک درون خودمونه من نمیدونم چیجوری ولی متوجه شد چونا تمرینرو خودش حل نکرده،هی هرچی چونا مینوشت بهش گیر میداد ازش میپرسید حالا این چیه که نوشتی؟چونام مثه یه توت خشک زل میزد نگاش میکرد،استاده میخندید بازم یه سوال دیگه میپرسید،ما فکر میکردیم الان استاد عصبانی میشه توت کوچولو رو له میکنه آخه ازینجور اخلاقای قاط زدنم داره ولی طبق معمول که نمیدونم چرا هیچکی دلش نمیاد ما ها رو اذیت کنه یه مثبت بهش داد ولی ازش پرسید بگو کی حلش کرده که یه مثبتم به اون بدم،چونام با انگشتای کوچولوی لرزونش دوستجونمو نشون داد،منم دیدم حالا که استاده به رومون خندیده سر منم بی کلاه نمونه پریدم وسط گفتم استاد منم کمکشون دادم،استاد مهربون یه مثبتم به من داد...بعد اینکه کلاس تموم شدم دیدم اوضاع احوال هممون مخصوصا چونا که حالا تبدیل به یه سوسک شده بودتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com،خیلی داغونه٬با همفکری و همکاری بچه ها که جا داره همینجا ازشون تشکر کنم و بهشون خسته نباشید بگم، ماشین یه بنده ی خدایی رو که سوئیچش دست دوستجونم بود خشگل کردیم،البته درین زمینه تجربه ی قبلی داشتیمو ایندفه دستمون روونتر شده بود، در عرض چند ثانیه جوراب مشکیامونو کشیدیم سرمون،دستکش چرمیامونم پوشیدیم و لوازم مورد نیازم برداشتیمو کارو تموم کردیم،بعد یه خورده  خنیدیمو زودی  صحنه ی جرمو ترک کردیم،دفعه ی پیش ماشین متاهلو قبل از تاهلش تو پارکینگ یونی ماشین عروس درست کرده بودیم که دیگه الکی مجبور نشه هزینه ی گل زدنشو بپردازهتصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com، ولی بیجنبه بازی در آورد و به محض دیدنش همه ی زحماتمونو کند،2 ساعت نشسته بودیم کاغذای دفترمونو فر داده بودیم با چسب نواری دونه دونه به همدیگه چسبونده بودیمشون شبیه گل شن،بعدش کشیک وای میستادیم پارکینگ خلوت شه تا میدیدیم کسی نیست زودی دستگیره ها و آنتن ماشین متاهلو باهاشون تزئین میکردیم،حالا فقط تصور کنین که اونروز بچه ها چقدر با دیدن یه ماشین عروس تو پارکینگ یونیمون ذوق کرده بودن...ولی امروز چون  فکر میکردیم که صاحب سوژه ی مورد نظر بیشتر تو مایه های اسپرت کارو میپسنده ،اول کلیه ی محتویات اضافی ماشینو از جعبه ی دستمال کاغذی گرفته تا کنترل گرامافونو استخونای دایناسورو برداشتیم،تازه یه عینک آفتابی"خارجی"م بود میخواستیم اونم پاکسازی کنیم یه لحظه وجدان خفته مون بیدار شدوتصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comدیگه اونو گذاشتیم سر جاش،بعدش راکتای بدمینتونو به صورت ضربدری"به سبک اتولهای عهد جوادیت"پشت شیشه ی عقب گذاشتیمو عروسک بیچاره ی خشگل منم که الان معلوم نیست در چه حاله رو پشت شیشه ی جلویی چسبوندیم، یه تیکه از پلاستیکای روکش صندلیامو که تو صندوق عقب گذاشته بودمم کندیمو سوئیچ سوژه رو بهش گره زدیمو از آنتنش دار زدیم،،بعدم استخونای دایناسورو گذاشتیم پشت سر خودمون،کنترل گرامافونم تو قلاده ی "دن مارشال" جاسازی کردیم و...فقط من نمیدونم چرا ما هر بار بعد انجام عملیاتامون یادمون میره از آثار هنریمون فیلم بگیریم،این کارا واقعا جزو شاهکارای ذهن بشریت محسوب میشن،خوب چرا فکر میکنین همه باید برنامه نویس شن؟!؟!ما ننوشته٬اجرا میکنیم حالشو میبریم...

+ تاریخ  ساعت   نویسنده سرنتیپیتی  | 

.:(متلک ):.
سلوووووووم بچه ها،امروز بعد از چند روز که هوا بدجوری سرد شده بود و همه دور و اطراف از جمله همین شهر چای با کلوچه ی یونیمونم برف باریده بود،هوا آفتابی و خشگل شده، اما مطلبی که توجه منو چونا و دوستجونو خیلی به خودش جلب کرد این بود که امروز انگاری همه یه جورایی یه چیزیشون میشد...خوب قحطیه آفتاب قرار بود بشه آیا؟ترسیدین دوباره یه هفته بارون بیاد سوژه ها در دسترس نباشن آیا؟...ای بابا دیگه باشخصیت ترین افراد یونیم که ما اصلا ازشون توقع نداشتیم امروز بله دیگه... بعضی از این خروسای محترم یونی به خیالشون،چونکه منو چونا و دوستجون مرغای چشم چرونی نیستیم،هر جا دنبالمون بیان ما نمیبینیمشون و ضایع نمیشن،چرا؟کوریم آیا؟هر کی نخواد ناجور باشه تعهد داده دوگوش هم باشه آیا؟بزارین همینجا محض اطلاع بعضی ازین خروسای خوش خیال مطلبی رو عرض کنم،اون مرغ از 7عالم آزادی که میبینین از اون سیخهای کباب رو سرتون تا مارک کف کفشتونو دید میزنه آدم بسیار آیکیو پایینیه،که اگه تا صبحم دنبالش راه بیفتین هر چیم دلتون میخواد از متلک های مجاز خوراکی گرفته تا غیر مجاز و این کاغذ کوچولوها و... بارش کنین هیچ چی از خودتونو از اون کم نمیشه تا چند ثانیه بعدشم اگه ازش بپرسن اصلا یادش نمیاد قیافتون چه شکلی بوده...ولی اونی که میبینین داره سنگین تا میکنه یعنی هوش و حواسش سر جاشه، پس اگه حتی یه ریزم واسه خودتون شصخیت قائلین به نظر من باید خیلی محتاطتر رفتار کنین،،منو چونا و دوستجون که واسه سوزوندن طرفم شده به اشیاء  اطرافمون  خیلی بیشتر از خروسای چشم چرون توجه نشون میدیم ولی تا اسم اصل شناسنامه و حتی لقب های افتخاری همه بر و بچم بلدیم،هر کی یه لیوان آبم از دستش بیفته خبردار میشیم،حالا فکر کنین یکی از همین آدمای تابلو به خیال اینکه ما ها چون پای بی ادبی نباشه رفتارها و حرکات نامشروع نیستیم پس کلا تو باغ هم نیستیمو هیچکسم نمیشناسیم، میاد مثلا تو راه پله یونی یه روم به دیوار شکری میخوره و راشو میگیره میره...

من بعد این همه قرن که از عمرم میگذره خداییش هنوز متوجه نشدم که فلسفه ی این متلک پروندن که قبلنا مختص آقایون بودو الان متاسفانه از خانوما هم سر میزنه،چیه؟خوب اگه حرفی داری حتی اگه اونقدر مغزت کار نمیکنه که دوست داری به طرفت توهینم کنی،برو وایسا جلوش تو چشمش نگاه کن حرفتو بزن پای عواقبشم بمون دیگه.حالا من اصلا روی صحبتم با مرغایی که متلک میپرونن نیستا،اونا دیگه حال و احوالشون خیلی خیلی مشخصه،ولی چه خوبه این خروسا که  تو خونوادشون احترام گذاشتن به خانوما رو یاد نگرفتنو با مادر و خواهرشونم لابد مثل شپش تو سرشون رفتار میکنن که طرز برخورد با بقیه خانومارم  یاد نگرفتن، بفهمن دختری که داره پا به پاتون و یا شایدم چند قدم جلوتر، تو همه ی عرصه های اجتماعی فعالیت  میکنه، دیگه اون دختر نقابپوش عهد قاجار نیست که از چهار تا کلمه حرف نامربوط رنگ به رنگ بشه.من همه ی سعیم اینه که اگه هر چه قدرم بعضی وقتا عصبانی بشم"چونا میدونه چی جوری میشم" فقط ساکت باشمو تا چند ساعت اصلا حرفی نزنم و حرکتی انجام ندم که قطعا هر عملی ازم سربزنه تابع احساساتم میشه نه عقلم،ولی خداییش وقتی میبینم کسی که هیچ شناختی از من نداره فقط محض خنده، دهنشو باز میکنه و یه حرفی که بیشتر برازنده ی خودشه تا من میزنه و بعدشم انگار نه انگار که اتفاقی افتاده راشو میگیره و میره، اصلا نمیتونم جلو خودمو بگیرم و متاسفانه هر کاری اون لحظه ممکنه ازم سر بزنه که اغلب بعدشم پشیمون میشم،مثلا تو دانشگاه قبلیم که یه ترم مهمونش بودم 4 تا خروسو به خاطر چند تا کلمه ی ناقابل که با هم یه جمله ی بی ادبی رو تشکیل میدادن به کمیته انضباطی کشوندم،بعدش بارها عذاب وجدان گرفتم که ایکاش اون لحظه اون جمله رو نشنیده میگرفتم و بی تفاوت از کنارشون رد میشدم،ولی تا کی باید در برابر هر به اصطلاح آدمی که واسه خودشو اطرافیانش شخصیت قائل نیست سکوت اختیار کرد و به بزرگتر شدن این غده های سرطانی کمک کرد؟من یا هر کی دیگه که داره تو این جامعه زندگی میکنه،ممکنه که با دوستان خیلی صمیمیمون پای ثابت خندیدن باشیم و ازین کار لذت ببریم ولی دلیلی نداره که با دیگرانم شوخی داشته باشیم!!!

یادمون بمونه روابط اجتماعی اونقدر حساس و جدیه که فقط یه جمله یا یه رفتار ساده ی بی ارزش٬ میتونه روی هویتمون که تا آخر عمر باید باهاش زندگی کنیم، لکه ی ننگ باقی بزاره...   




+ تاریخ  ساعت   نویسنده سرنتیپیتی  | 

.:(بدبینی تا کی؟):.
با عرض سلام مجدد خدمت همگی دوستان خوبم،میخوام با اجازتون پست امروزو درباره ی خوش بین بودن نسبت به مسائل در حال یا شرف وقوع  بنویسم. اول یه سوال بپرسم؟اگر شما یه روزنامه در اختیار داشته باشین و تصمیم به مطالعش بگیرین در ابتدا از مطالعه ی کدوم صفحش شروع میکنین؟...اگر صفحه ی حوادث جزو آخرین صفحات مورد مطالعه ی شما قرار میگیره و یا اصلا تمایلی به خوندنش ندارین توصیه میکنم از خوندن این پست هم صرف نظر کنین چون ماشالله خودتون صاحب نظرین...یه بار از یکی از اقوام که علاقه ی زیادی به دنبال کردن وقایع مندرج در صفحه ی حوادث روزنامه داشت و روزی صدبار صحنه ی قتلو تو ذهنش بازسازی میکرد،درباره ی علت این عملش پرسیدم،در جواب 2ساعت منو نصیحت کرد که توام حتما بخون،خیلی آموزندست،چشم و گوش آدمو باز میکنه،باعث میشه دخترا،پسرا، کمتر گول بخورنو مردم سر معامله بیشتر حواسشون جمع باشه و سوار هر ماشینی نشنو جاهای خلوت تردد نکننو...خلاصه اینقد ادامه داد تا خودشم خندش گرفت،در حقیقت واقعیت امر هم همینقدر خنده داره،حرف من اینه که ماهیت مردم ما متاسفانه داره  شبیه موش میشه،ماها عادت کردیم یا شاید هم عادتمون دادن که دائما وحشتزده باشیم،که اگه به یاری خدا از خارج منزل جون سالم به در بردیمو روی مبلمان خونمون مشغول استراحت شدیم،باز هم با خوندن صفحه حوادث و یا مشاهده ی فیلم های جنایی،به خودمون عمق فاجعه و قضیه ی اینکه اون بیرون همه منتظرن تا یه جوری سرمونو زیر آب کننو یادآوری کنیم.یه بار آمار فیلم های جنایی و طنز پخش شده از کانالهای مجاز خوراکی تلویزیون خودمونو گرفتین،ببینین در برابر هر 10تا فیلم جنایی چند تا فیلم کمدی شادی آفرین پخش میشه؟ خونه های ویلایی و آپارتمانها تا طبقه ی دومشون حفاظای آهنی شبیه به نیزه های جنگی دارن(یعنی در حالت همیشه آماده باش)، سر دیوارای حیاطم که شیشه نوشابه میشکنن میریزن،خداییش محل زندگی و امن و آسایش ما با یه زندون شیک و مدرن چه فرقی داره؟ من که هر وقت میخوام وارد خونمون شم کلی حرص میخورم،اول یه در آهنی خیلی بزرگو باید باز کنم بعد یه در دیگه، بعد...،یعنی برقراری امنیت و پیاده سازی قانون٬تو یه شهر فصقلی اینقده سخته؟؟...خداااااااا٬آخه من نه دزدم نه قاتلم نه رباخوارم نه...،خوب زندونیای مجرم باید آفتاب صبحو از پشت میله های حفاظ پنجره شون راه راه ببینن،منه به اصطلاح آزاد که تو اتاق خونه خودم خوابیدمم همینطور؟؟!!

بعنوان یه مثال ملموس تر از قضیه ی بدبینی بزارین پشت صحنه ی همون پیک نیکی که به اتفاق دوستان مشرف شدیم کلیم بهمون خوش گذشتو براتون تعریف کنم،آقا از دوردست ترین نقاط درون و برون مرزی، دایی و خاله و عمو و مادربزرگ و جد مادری  زن پسر عمو و...بهمون توپیدن که اگه تو راه یکی اذیت میکرد حواست پرت میشد چپ میکردی چی؟اگه اون بالای کوه یکی مزاحمت ایجاد میکرد چی؟اگه میخواستی از یه نفر که واست مزاحمت ایجاد کرده شکایت کنی پیش کی میرفتی که خودش بدتر نباشه؟اگه به یه بهونه ای میبردنت کلانتری بعد میگفتن خودکشی کردی چی؟...خوب اصلا فرضا که همه ی همه ی این موارد با همدیگه پیش میومد،برای مبارزه با این اتفاقات راه حل اینه که یه زره ی آهنی بپوشیم و خودمونو تو یه اتاق مجهز به سیستم های حفاظتی حبس کنیم؟

هر آدم بالغی دیگه اینقدر درک داره که بفهمه احتیاط در همه ی مراحل زندگی حالا فرق نمیکنه داری تو مهد قانونی مثل ایران زندگی میکنی یا مثلا کشور ناامن و هرکی به هر کی ای مثل کانادا(ممکنه بروبچ بگن چرا فقط میگی کانادا؟نمیدونم،شاید چون دوسش دارم)لازمه،ولی اگه قرار باشه آدم از صبح تا شب دائما در استرس باشه که، کیفشو، پولشو، لوازم خونه شو، ماشینشو، خودشو،روم به دیوار ناموسشو بلند نکننو وقتیم میاد خونه در خونشو از پشت با 60 تا قفل و زنجیر ببندهتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com، که این بیشتر اسمش میشه زجر تا زندگی!!!!، نمونه ی بارزی از بدبینی که بصورت اپیدمی در اکثر خونواده ها هم وجود داره٬نگرانی بیش از حد معقول نسبت به بچه سوسولای امروزیه،و تا اونجایی که من خبر دارم٬با توجه به اینکه دیگه تقریبا اتفاقای تلخ واسه دختر و پسر به تساوی رخ میده و نگرانی خونواده ها راجع به پسرای جوون یا نوجوونشونم خیلی کمتر از نگرانی ای که در مورد دخترانشون دارن نیست،تا حدودی این حسشون طبیعی و قابل درک به نظر میرسه ولی بی شک لطمه های جبران ناپذیری رو شخصیت در حال شکل گرفتن فرزندانشون میزاره...من ازون دسته اژدها هایی هستم که با بخشیدن آزادیهای بی قید و شرط قبل از دریافت آگاهیهای کافی به فرزندان کاملا مخالفم،ولی چرا برخی والدین محترم فکر نمیکنن بیان به جای قایم باشک بازی،راههای جلوگیری از مشکلاتتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.comو یا حتی چگونگی مواجه شدن با  اونها رو به فرزندانشون آموزش بدن؟یعنی واقعا فرار از واقعیات راه حل مناسبیه؟...البته در کنار اینها همگی ما شاهد والدین کاملا بیخیالیم هستیم که خدا خیرشون بده دیگه مسئولیت پذیری و خوش بینی رو در قبال فرزندانشون تموم میکننتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com،دختره 13 سالشه ساعت 2 بعد نیمه شب با یه اوضاع ظاهری روم به دیواری، آیفون خونه شونو میزنه به پدرش میگه "بابا مننننننننننننم، باز کن!!!!!"،،یا یه نمونه دیگه، یه آقا پسر16 ساله ای بود با جیبهای  پر از پول یه ماه بی خبر از خونه شون زده بود بیرون بعد که  برگشته بود،باباش بهش گفت "خوب پسرم، دیگه  واسه خودت مرد شدی!!!".

بدبین بودن نسبت به اتفاقاتی که هنوز رخ ندادن نه تنها ما رو از نتیجه ی بدشون دور نگه نمیداره بلکه تمام زندگیمونو حوادث تلخ و ناگوار که ناشی از ترس مواجه شدن باهاشونه،در بر میگیره.امتحانش که ضرری نداره،یه روزی که از ته دل نسبت به زندگی حس خوبی داشتینو به خودتونو اطرافیانتونم حسابی خوش گذروندین رو به خاطر بیارین،قطعا اتفاقات و خبرهای خوش، سلسله وار تا پایان  اون روز بهتون هجوم آورده بودن،ولی در عوض یه روز کسالت بار رو که در مواجه شدن با اولین مشکل خودتونو کاملا باختینم به خاطر بیارین،قطعا اون اتفاق ناگوار تنها مشکلی نبوده که تا پایان اون روز باهاش روبرو شده بودین.

نظر شخصی من اینه که وقتی میخوام از خونه بیرون برم و پامو به محیط خارج که میتونه زمینه ساز ناگوارترین مشکلات یا شیرین ترین حوادث زندگیم باشه،بزارم،با علم به اینکه هیچ ریسک و عمل غیر معقولی رو انجام نمیدم،یه بسم الله میگمو روزمو به خدا میسپرم.

کاش میشد همگی مون، رها از ترس دزدها و قاتل ها و حسودها و چشم شورها و حواس پرت ها و بوالهوس ها و...،روی  زمین خدا راه بریمو راه بریمو نفس عمیق بکشیمتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com...

+ تاریخ  ساعت   نویسنده سرنتیپیتی  | 

.:(آرزوهای بزرگ):.
سلام،میخوام این پستو تقدیم کنم به همه ی آدمایی که مدتهاست کلی آرزوهای کوچیک و بزرگ تو سرشونه و  فکر میکنن در مقایسه با اونایی که آرزوهاشونو بصورت محقق شده در زندگیشون دارن، اصلا خوشبخت نیستن.در ابتدا با اجازه ی بزرگترا میخواستم ازتون دعوت کنم تلقی ای که از یک آدم خوشبخت در ذهنتون دارینو طی چند لحظه مجسم کنین...حالا سوال من از شما اینه، اگر قرار باشه یه روزی اون آدمی که به نظر فعلی شما خوشبخته٬خود شما باشین،آیا اطمینان دارین که دیگه همه چی حله و برای همیشه احساس خوشبختی میکنین؟؟؟؟ با عنوان کردن یه مثال خیلی کوچیک برای تسهیل پاسخ دادنتون از دوران کودکی خودم شروع میکنم، وقتی که یه اژدهای خیلی کوچیک بودم  برای بدست آوردن اسباب بازی مورد علاقه م آسمونو به زمین میدوختم و تمام اوقاتم صرف تجسم تصرف کردنش میشد، ولی طبیعتا هر چه که زودتر بدستش می آوردم زودتر هم ارزششو واسم از دست میداد و بعد از اندک مدتی  هم اونقدر بی ارزش میشد که تحت کالبدشکافی گسترده  قرار میگرفت و هر قسمتش یه گوشه از اتاقم میفتاد و به محض دیدن یه اسباب بازی خشگل دیگه پشت ویترین مغازه  روز از نو و روزی از نو.البته این مسئله برای تمام آدمای دارای روحیات نرمال،یک حقیقت انکارناپذیره  و با اشکال و سطوح متفاوتی در همه ی سنین دیده میشه و فقط منحصر به کودکی سرنتیپیتی نمیشه.قضیه سر اینه که انسان  بطور فطری مرز مشخصی برای آرزوهاش نداره،و البته هدف من اصلا محکوم کردن این خصلت بشری نیست و بالعکس میخوام از بعضی تاثیرات مفیدش بر روی زندگی، حمایت کنم.آرزوهای ما اگه شکل  حسرت و حسادت  به خودشون نگیرن و باعث نشن برای رسیدن بهشون حق دیگران رو ضایع کنیمتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.comو در رقابت برای دستیابیشون، قوانین بازی زندگی  رو زیر پا بزاریم،از ما موجوداتی هدفمند میسازن .

تکرار کاملا مشابه زندگی روزمره و انجام اعمالی از قبیل  سیر کردن شکم و گلاب به روتونا و پیروی از امیال غریزی،میون انسانها و حیوانات مشترکه و اون چیزی که ما رو بعنوان اشرف مخلوقات متمایز میسازه٬هدفمند بودن و تلاش برای سپری کردن هرچه بهتر زندگی و داشتن فردایی متفاوت با امروزمونه.

اگر شبی احساس کردیم کوله بار آرزوهامون کاملا خالی شده  و دیگه هیچ انگیزه ای برای تلاش صبح فردامون نداریم باید احساس خطر کنیم و به اطرافیانمونم بسپریم که خیلی مراقبمون باشنتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com.

چه خوبه که همگی اینو بدونیم،آرزویی که خیلی زود برآورده بشه از اولشم آرزو کردنش اشتباه بوده چون بدون آرزو کردنو فقط با یه اراده ی خیلی کوچیک هم بدست می اومده و یقینا خیلی زودم به  باقی اتفاقات زندگی پیوند میخوره و به یه عادت روزمره و کسالت بار تبدیل میشه.

من از همینجا به همه ی آرزوهای بزرگم سلام میفرستم و ازشون میخوام وقتی بدستم برسن که قدرشونو بدونم و خودشون زمینه ی آرزوهای جدیدمو که مثلا سالم موندنشون در مورد اشیاء میتونه یکیش باشه رو فراهم کنن،و اگه قرار نیست تا ابد واسم عزیز بمونن، پس چه  بهتر که تا ابد همون آرزوی بزرگ دستنیافتنی باقی بمونن و رشته ی پیوندمو با زندگی حفظ کنن...

+ تاریخ  ساعت   نویسنده سرنتیپیتی  | 

.:(چونا و کفشهای سیندرلا):.
سلام،با اینکه امروز اصلا پستم نمیاد اما چونکه میدونم چونا چقدر داره واسه خوندن این پست لحظه شماری میکنه،مینویسمش.دیروز صبح به پیشنهاد کودک درونم جامه ی عمل پوشوندمو دست چونا و دوستجونمو گرفتم و 3تایی رفتیم این روستاهه که میراث فرهنگی درستش کرده،حدودا 5 کیلومتر با رشت فاصله داره،ای، خودش همچین صفایی نداشت،البته واسه ساکنین خارج از گیلان که برای بازدید میان باید جای جالبی باشه اما واسه ما که خودمون تازه یه مدت کمیه ازون خونه گلیا و شلیته پوشی،ویلا و آپارتمان نشین شدیمو یه رنگ و رویی به خودمون دادیمو دیگه لباس غیر محلی میپوشیم نه تنها جالب نیست بلکه به قول این چونا ناراحتمونم میکنه و مارو به یاد سختیهایی که تو زنگیمون کشیدیم میندازه(آب از چاه آوردنو به مرغا دونه دادنو و تو تنور نون پختنو این حرفا)،ولی ازونجایی که ما 3 تا رو اگه تو بیابونم رها کنن بلدیم چیجوری به خودمون خوش بگذرونیم،جای همگی خالی دیگه به خودمون رحم نکردیم،سن و سال و شصخیتهای ارزنده ی جامعه ی مهندسی بودنو گذاشتیم کنارو درجه ی کودک درونی رو تا مرز انفجار 360 چرخوندیم،توی محوطه ی روستا آهنگای محلی البته بیشتر از کارای استاد پوررضا پخش میشد،آهنگای ایشونم که بر و بچ گیلانی میدونن چه جوری آدمو قلقلک میده،وقتی پخش میشه دیگه نمیشه یه جا درست و حسابی وایساد،خلاصه ما هم همش دنبال فرصت طلایی میگشتیم دور و برمون خلوت شه کسیم نگامون نکنه(دس..دس..دس..صدای دستا شله...)،این خانوم محلیام هرجا یه گودال پیدا کرده بودن نشسته بودن آرد گلوله میکردن میچسبوندن تهش میاوردن بیرون به اسم نون محلی میفروختن،این تهرونیااااااااام ذوق میکردن( واااااااااااای خدا جووووووووون چه باااااااامزه  نووووونه!!!!)،بعدشم دیدیم یه جا از یه درخت منوی غذا رو دار زدن،ناخواسته کودک درون من گشنش شد،کودک درون چونا گشنش شد،کودک درون دوستجون گشنش شد،دیدیم نمیشه مقاومت کنیم یه غذای محلی از رو منو انتخاب کردیمو رفتیم روی یکی ازین کنده های درخت که شکل میز درش آورده بودن نشستیم،حالا میز و صندلیا رو روی سرازیری کاشته بودن، منم روبروی چونا و دوستجون پشت به سرازیری نشسته بودم،دو تا کفشامو محکم چسبونده بودم به علفا که از پشت نیفتم،حالا من داشتم اونهمه مشقتو تحمل میکردم،صدامم در نمیومد،این دوستجون خوشی زده بود زیر دلش میگفت"اگه قاشقاش تمیز نباشه چی!!؟؟!!اگه غذاش تمیز نباشه چی!!؟؟اگه غذا رو بخوریم  بمیریم چی!!؟؟"،خلاصه غذارو آوردن دوستجونم مثه ما و حتی مشتاق تر نوش جان کرد و خدا رو شکر تا الانم که در خدمتتونیم زنده ایم.بعد ناهار دیدیم خوش گذشته اما کودکای درونمون هنوز به حد کفایت تخلیه انرژی نشدن،به پیشنهاد منو موافقت چونا و دوستجون در ادامه رفتیم فومن کلوچه سنتی بخریم،تو راهم ناگفته نمونه که دیگه از هیچ گونه حرکت موزونی کم نزاشتیم،حالا من میگم مثلا پشت فرمونم میشه حتی حرکت موزون لزگی انجام داد ممکنه خیلیا باورشون نشه!...خلاصه خریدمونم تموم شد از دهن دوستجون فقط یک کلمه خاج شد که گفت:"قلعه رودخان"،خوب منم حسااااااس،هر جا دیدم تابلو زده قلعه رودخان دنبالشو گرفتمو رفتیم،جادم خداییش خیلی شلوغ بود اما با این جریمه های نافرم همه حتی آبجی سرنتیتون مثل بچه های خیلی خوب لاین راست آروم آروم میروندیم،فقط یه جا اومدم رو خط ممتد سبقت بگیرم با سرعت نور در خلاء رفتم که ماشین جلوییا نرسن،اولین ماشینی که از جلو اومد الگانس راهنمایی رانندگی درومد،البته چون لاین مخالف بود کاری از دستش ساخته نبود ولی یه کم خیلی ترسیدم، بعدش که رسیدیم قلعه رودخان تازه فهمیدم شلوغی که میگن یعنی چی،فکر کنم همه ی مردم ایران قرار گذاشته بودن اون ساعت در اون مکان همدیگرو ببینن،حالا قسمت مهم قضیه اینه که ما از قبل تمهیدات لازم رو برای یه پله نوردی اساسی نه از نظر ظاهری و نه از نظر جسمانی فراهم نکرده بودیم،مثلا اگه کسی فکر میکنه بعد ناهار میشه از اونهمه پله به راحتی رسید بالا سخت در اشتباهه،تازه مهمترین مانع ما برای صعود هم کفشهای پاشنه تق تقی چونا بود،آخه من میگم این بچه بصورت ژنتیکی ساز مخالف میزنه این دوستجون میگه نه" زشته"،خوب این بچه عروسیام که میریم کتونی پاش میکنه ولی یه روز که داریم میریم پیکنیک که کوه هم یه قسمتش از آب درومد کفش پاشنه دار پاش کرده، که همه بگن به به چه خانوم بزرگی!!!!هنوز چند تا پله صعود نکرده بودیم که قرقرای روان آزار چونا کوچولو اوج گرفت،چند تا دونه دیگه پله بالا رفتیم از منو دوستجون آویزون شد،خداییش اینقده آستین مانتوی منو کشیده که دو تا دست دیگم الان توش جا میشه،همش میگفتم خوب تو که میخوای آویزون شی لا اقل دستمو بگیر بازم آستین منو میکشید...حالا ما از اینایی که داشتن از بالا میومدن پایین میپرسیدیم هنوز خیلی راه  مونده؟؟میگفتن آرررررره هنوز تازه اول راهین بعد تا میومدیم سوال دیگه ای بپرسیم عین جت میرفتن پایین و غیب میشدن،خلاصه تازه گرم شده بودیم که چونا پاشو محکم کوبوند به زمینو دیگه خیلی جدیو مصمم گفت من یه پله م دیگه بالاتر نمیایم،ما هم وقتی دیدیم قضیه جدیه و دیگه به هیچ وجه نمیتونیم با کتک و زور و هول دادنو این حرفا بالا ببریمش دست از پا درازتر برگشتیم به طرف پایین،حالا وقتی اونایی که داشتن از پایین میرفتن بالا ازمون میپرسیدن هنوز خیلی راه مونده؟ما هم مثل اونایی که موقع بالا رفتن ازشون پرسیده بودیم جواب میدادیم آره خیلیییییییی،هنوز اول راهین،بعد که میپرسیدن حالا اون بالا قشنگه؟من میگفتم آره خیلی قشنگه ارزش بالا رفتنو داره،برین برین،بعدشم دیگه نگاهشون نمیکردیمو زود ازشون دور میشدیم که سوال دیگه ای راجع به بالای کوه نپرسن،خوب ما بلد نبودیم ضایع میشدیم، اهل کم آوردنم که نبودیم،این کلاغهای عاشقم که واسه ماه عسل و چه میدونم ازین چیزا اومده بودن، تا چشمشون به دوستجونم میفتاد نمیدونم چرا یاد دوربینشون میفتادن،از دوسجونم میخواستن ازشون عکس بگیره،که البته دوستجونم خیلی باشصخیت و محترمانه میپذیرفتن،خلاصه این شرح ماوقع دیروز بود،دوباره میگم جای همه گی خالی، خیلی خیلی بهمون خوش گذشت،خدا رم به خاطر داشتن چنین دوستان خوبی شاکرم،چون خیلی کم پیش میاد چند تا مرغ مجرد بخوان تنهایی برن تفریح حالا چه داخل شهری وچه خارج شهری و به خوبی و خوشی و بدون دردسرم بگذره و برگردن خونه هاشون،اما ماشالله این دو تا عشق من اینقده گلن که هیچ دردسری جرات نمیکنه که اوقات شیرین ما رو به کاممون تلخ کنه...

+ تاریخ  ساعت   نویسنده سرنتیپیتی  | 

.:(نسل امروز!نسل فردا!!):.
سلام بر دوستان خوبم،از بس که رفتیم هر جا واسه مهمونی آجیل و شیرینی یه شکل بهمون تعارف زدن و به زور با چماق واستادن بالا سرمون تا بخوریمشون من یکی از عیددیدنی رفتن امروز به بهانه ی نامیزون بودن وضع مزاجی انصراف دادم و نشستن خونه جا تونم خالی اول آب تنگ این بیچاره ماهی قرمزارو که عمرشون مثه بعضی ازین وبلاگنویسای جوون ما خیلیییی به دنیا نیست و بهتره تا زنده هستن یه حالی بهشون بدیم تا وقتی مردن دلمون واسشون نسوزرو با اجازتون عوض کردم،بعدشم این سرکه ی سفره  7 سینو ریختم دور که بوی مطبوعش زندگانی داخل منزلو واسم غیرممکن کرده بود،بعدشم یه آهنگ مجاز خوراکی گذاشتمو اومدم نشستم پا سیستم که دلم واسه همگی بر و بچ یه ریزه شده،این چونام که معلوم نیست اصلا کجا هست،یه روز در میون یه پیامکی میزنه سربه سرم میزاره  یه خورده حرفم من مظلوم بیچاره بارش میکنم بعد  تا میام بپرسم کجایی یه هو غیب میشه،ما هم که خونوادگی چون یه علی کنکوری تو خونه داریم گفتیم از شهر نزنیم بیرون که این طفلی بتونه به درس و مشقش برسه غافل ازینکه نه تنها کنکوریمون با این همه قوافل شکست خورده ی در انتظار ترکیدن توپ  تحویل سال نتونست درس بخونه، بلکه الان یه جورایی همه گیمون به خاطر این دید و بازدیدای مکرر نیاز به مراکز درمانی مشاوره پیدا کردیم،آخه یکی به من بگه این پدرای مو سیخ سیخی و مادرای کتونی پوش(منظورم نسل خودمونه) امروزی چرا از نه گفتن به یه فصقلی بچه شون اینقده میترسن؟خوب حدالقل اگه تو خونه ی خودت دستور آزادباش صادر میکنی،خونه ی مردم که میری به این آینده ساز کشور گل و بلبل ما آموزش بده هر کاری که هوس میکنه رو واسه خودش انجام نده،مثلا بچه هه با کت و شلوارو کراوات، خیلی اتوکشیده و تر و تمیز پاشده اومده خونه ی ما عید دیدنی اولا که تا پاشو گذاشت از در اومد  تو داد زد عمووووووووووو عیدی منو نمیدی؟؟؟؟توجه کنین منظور من یه بچه ی 2 ساله که خوب و بد  رو از همدیگه تشخیص نمیده نیستا، منظور من دقیقا یه بچه ی 8 ساله با عقل و شعور کامله،ما که به قول این بزرگترای گل خودمون نسل عجیب غریبیمو تاریخ  ایران مثل مارو به خودش ندیده اگه یه همچین رفتاری ازمون سر میزد،اگه کتک نمیخوردیم حدالقلش این بود که یه اخمی از طرف پدرو مادرمون بهمون میشد که حساب کار دستمون بیاد، حالا بابا و ننه ی این کوچولو نه تنها کلی به حرفش خندیدن بلکه به حمایت از بچه شون گفتن ببخشید دیگه بچه مون یه خورده "عجوووووووووووووووله!!!!!!!"(واااای خدای من)،بعدشم تازه تو یه مهمونی رسمی عید دیدنی فکر کنین یه بچه پاشه وسط حرف یه عالمه بزرگتر با صدای بلند و لحنی شبیه به دعوا داشتن بگه ماما من گلاب به روتون...(مترادفش میشه دست به آب) دارم!!!!!!بعد مامانشم خیلی خندان و با سرعتی معادل سرعت نور در خلاء دست بچه هرو بگیره و با صدای بلندم بگه" بدو عزیییییییییییییییییییییزم نریزه وسط اتاق ناراحت شن"!!!!، الان من دقیقا میدونم کسایی که این پستو بخوننو در خونواده یا میون دوستان و آشنایانشون بچه های نسل جوجه مونو از نزدیک ندیده باشن فکر میکنن پدر و مادرای این بچه هایی که عرض کردم، باید از خونواده های سطح پایین یا حدالقل، متوسط اجتماع باشن که نتونستن الگوهای صحیح تربیتی رو به خوبی به فرزندانشون آموزش بدن،ولی با عرض تاسف باید بگم پدر و مادران بسیار جوان بچه هایی که خدمتتون معرفی کردم، هم خودشون و هم خونواده هاشون از بالاترین درجه های علمی و فرهنگی جامعه مون برخوردارن و این رو هم اضافه میکنم که امروزه در همین میهمانیهای دید و بازدید عید اگر میزبان یا میهمان یکی از روستانشینان و یا خونواده های کمی دورتر از تمدن و فرهنگ شهری باشیم،بصورت کاملا محسوس در خواهیم یافت که هنوز هم فرزندان این اقشار جامعه بی اجازه ی بزرگترانشون دست به وسایل پذیرایی میزبان نمیزنن،وسط صحبت بزرگترهاشون پارازیت نمیندازن،به اتاق ها و کمدها و قفسه های خانه ی میزبانشون سرک نمیکشن،بی اجازه وسایل منزل میزبان را وارسی نمیکنن که بعضا منجر به آسیب رسیدن به اموال شخصی اونها بشه و...!!!چرا؟چه فرقی بین الگوهای تربیتی یک پدر و مادر شهری و یک زوج جوان روستایی میتونه وجود داشته باشه که تا این حد فرزندان این دو قشر از لحاظ تربیتی و رفتاری با همدیگه متفاوت میشن؟،دوستان خوب من،بیاین بعنوان نمایندگان نسلی که عنوان لجام گسیخته ی فرهنگی و پدیده های عجیب و غریب حاصل از کشتی به گل نشسته ی  فرزندسالاری رو به دوش میکشیم ٬از خودمون بپرسیم،در معرفی نسل بعدیمون به تاریخ،( که بنا بر هزارو یک دلیل که خود نوشتن پستی جداگانه رو میطلبه، به مراتب فقر فرهنگی بیشتری رو در مقایسه با ما متحمل میشن)،دیگه چه لقب و یا عذر و بهانه ی تازه ای  برای بیان شرح حالشون میتونیم به کار ببریم؟؟؟؟به نظر من چه خوبه که از همین حالا با افزودن سطح بینشمون یاد بگیریم تربیت نسلی که قراره دنباله رو خط کج زندگی ما باشن دیگه کیف و کفش ولباس و مدل مو نیست که از روی فیلمها و برنامه های تلویزیونی خارج از آب و خاک کشورمون،مطابق مد روز و سلیقه شخصیمون الگوبرداریشون کنیم،چرا که ما همون ملتی هستیم که فرهنگ ها و الگوهای فکری و رفتاریمون با فرهنگهای رایج مردمان کشوهایی که جهت الگوبرداری مورد تاییدمون هستن فرقهای بنیادی و زیادی دارن،بعنوان مثال،ما بر خلاف طرز فکر متداول در اون کشوها، از رها شدن در خانه های سالمندان در دوران پیری توسط فرزندانمون بیم داریم و به نوعی بی مهری و ناسپاسی از جانب اونها تلقیش میکنیم،پس بیایید اشتباه غیر عمد پدران و مادرانمون رو برای دومین بار به تاریخ کشورمون تحمیل نکنیم،و برای داشتن حدالقل سرپناهی همچون خانه های سالمندان امروزی در دوران کهولت سنی،و رها نشدن در کوچه و خیابان به دست فرزندانمون،در زمان فراهم آوردن مقدمات ازدواج به جای خیال پردازی و قرار دادن خود در نقش مشهورترین بازیگران فیلمهای هالیوودی و یا  بالیوودی، اندکی هم به این بایندیشیم که در صورت حضور یک فرزند در کانون خانوادگیمان آیا آنقدر به تکامل شخصیتی رسیده ایم که قادر باشیم از او یک موجود دو پا با خصوصیات انسانی بسازیم؟؟؟؟



+ تاریخ  ساعت   نویسنده سرنتیپیتی  | 

.:(نوروز 88):.
بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکن     به شادی رخ گل بیخ غم ز دل بر کن

 رسید باد صبا غنچه در هوا داری            ز خود برون شد و بر خود درید پیراهن

طریق صدق بیاموز از آب صافی دل           به راستی طلب آزادگی ز سرو چمن

ز دستبرد صبا گرد گل کلاله نگر         شکنج گیسوی سنبل ببین به روی سمن

عروس غنچه رسید از حرم بطالع سعد     معاینه دل و دین میبرد به وجه حسن

صفیر بلبل شوریده و نفیر هزار                   برای وصل گل آمد برون ز بیت حزن

                          

                              حدیث صحبت خوبان و جام باده بگو

                              به قول حافظ و فتوای پیر صاحب فن

                                                  

دوستان خوبم،دانشجویان و اساتید گل یونی لاهیجان،مردم صاحب نام و صاحب فرهنگ ایران پهناور،نوروز باستانی رو خدمت همگیتون تبریک میگم و از صمیم قلب محقق شدن دست نیافتنی ترین آرزوهایتان را در سال جدید از درگاه یکتای بی همتا آرزومندم.

به امید پیش رو داشتن سالی که به مال دنیا، رفاقت را،به دل، عقل را،به افزون طلبی، راستی را و به هوس،خدا را نفروشیم...



+ تاریخ  ساعت   نویسنده سرنتیپیتی  | 

.:(فرهنگی...):.
سلووووومتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com،طبق رویه ی جدیدی که در پیش گرفتیم برای موضوع این پست نوبتیم باشه نوبت فرهنگه ه ه ه ه ه ه،البته اون فرهنگ معروفه که بروبچ میشناسنش نه ها همین فرهنگ خودمون.بسم الله،بریم...اگه  تو یه کشور عقب مانده ای مثل بی تربیتی نباشه کانادا زندگی کنین، فرهنگ میتونه  یه سری آداب از پیش تعریف شده ای باشه که با رعایت قوانین اجتماعی رابطه ی مستقیمی داره و درواقع یکی تلقی میشن،.به این معنی که اگه از فلان روزو فلان ساعت  قانونی برای ارتقاء رفاه و حفظ امنیتو سلامت مردم و نه بنا بر یک سری  سلایق شخصی و جناحی وضع  بشه،پیروی از اون قانون در نظر عموم مردم،حفظ فرهنگ و عدم رعایتش علاوه بر به همراه داشتن جرایم سنگین، بی فرهنگی به نظر میرسه و تقبیح میشه . اما  برای ما جهان اولیهای همیشه برتر، اگر هم یک قانونی بشه پیدا کرد که منافع ما هم جزو اهداف کوتاه و یا بلند مدتش در نظر گرفته شده باشهتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com،هر چقدرم که اون قانون بنا بر دلایلی مانند کهنه گی زمان وضعش، جزو هنجارهای اجتماعیمون شده باشه،شکستن و زیر پا گذاشتنش امری طبیعیتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comو حتی به نوعی توجیه پذیر و در مواردی غرور آفرین به حساب میاد و متاسفانه کاملا مجزا از بحث فرهنگ و گهگاه  در تضاد با اون تلقی میشه.فرهنگ برای بیشتر ما ایرانیان، تا اونجایی که اطلاعات اندک من یاریم میده، تعدد سفرهای خارج از کشور، آمیختن لغات انگلیسی با لغات فارسی در حین مکالمه های روزمره ، پوشیدن لباسها و زیورآلات مارک دار و مالکیت خونه ی بالای شهرو ویلا و اتومبیل آخرین مدل و...تعریف میشه.

روز پیش یه مطلبی تو یه روزنامه خوندم راجع به اینکه قراره تو دانشگاه صنعتی شریف ازون طرحهای فرهنگسازی همیشه پیروز حجاب پیاده بشه،آقااااااا  بیخیال، جون آبجی سرنتیتون کوتاه بیاین، اون بنده های خدا اگه دلشون به 4 سیخ موتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comو یه وجب مانتو خوشه عوضش ماکارونیهای مغزشون خیلی خوب کار میکنه که تو اون دانشگاه افتادن،اگه دوست دارین دم عیدی یه خورده تفریح کنین،جهنم ضرر،عیب نداره،میگن فردینم از بچه های یونی لاهیجان  بود، طرحاتونو جمع کنین بیارین یونی ما اجرا کنین که جز استغفرالله همون  4 سیخ مو هیچیه دیگه ای  تو ظاهر و باطنمون نمیتونین پیدا کنین،حالا از ما گفتن بود دوگه.یه مسئله مهم دیگه اییم که راجع به موضوع فرهنگ به ذهنم میرسه اینه که بابا جان اینجا ایرانه،همین یه ذره آبروییم که جلو بقیه ملتا داریم به اصالت و حفظ سنتامون برمیگرده،ولی با این رویه ای که در پیش گرفتیم داریم دست هندیارم از پشت میبندیم...اواخر ترم پیش یه منظره ای تو حیاط یونیمون دیدم که در عین خنده دار بودن تاسف آور و یه جورایی خطرناک بود،دختره جزوه ی یه آقا پسریو میخواست اولا که از بس به پسره  نزدیک شده بود نزدیک بود بیفته تو یقه لباسش( آخرای ترمم که یونی  بی صاحبه وگرنه در طول ترم هیچکی جنم این کارا رو نداره)بعد دیدم پسره خیلی خونسرد و بی تفاوت مثل کسایی که میخوان طرفو از سرشون باز کنن داره میگه نه نیاوردمش،بعدشم دختره بدون اینکه از موضع قبلیش ذره ای کناره گیری کنه گفت عیب نداره امروز(اسم یه شهر) تشریف دارین؟؟؟یه جا قرار بزاریم میام ازتون میگیرمش!!!!!!!،به قول این استاد ریش پروفسوری جون:چه  بگووووووویم؟؟؟؟؟؟حدالقل بیاین همش نگیم که همه چی عوض شده، این ماییم که خیلی عوض..شدیم!!نه؟باز هم چه بگویم؟! اون چیزی که جزو فرهنگ ما ایرانیاست اینه که به هر حال صحیحو متینو عرف اجتماعی اینه که تحت هر شرایطی،حتی اگه مرغه هم  رو به قبله  بال بال بزنه،این وظیفه ی خروساست که  دنبال مرغا بدوانتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com،حالا وقتی واسه یه خروس عرضه بیشتر از تقاضاش باشه چی میشه؟؟؟خروسا دیگه بی محل قوقولی قوقو میخونن،اگرم واسشون یه ذره  ناز کنی میگن فدای سرم برو بعدی بیاد...حالا این وسط یه مرغیم اگه بخواد پایبند اصول عرفیو فرهنگی جامعه ش باشه چی میشه ه ه ه؟؟آفرین،مثه نون، بیات میشه،بعد چی فکر میکنه پیش خودش؟؟؟فکر میکنه داره اشتباه میکنهتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com، اونم نهایتا بعد از کلی مبارزه با نفسش تبدیل میشه به یه دستمال کاغذی یه بار مصرفتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com...بازم بگم؟؟؟مرغای عزیز به جان همه مون قسم دوران جنگ و انقراض نسل برادران دیگه تموم شده،به همه میرسه،هول نزنین،اون هندیا اگه مرغاشون پا میشن  میرن خواستگاری،میدونن آخرش پسره میبرتشون تو باغ گل،دورشونم میچرخه،واسشون آوازم میخونه،شماها دلتون به چی خوشه آخه؟؟؟ سبزی پاک کردنم دیگه اینقده هول زدن دارررررره؟؟؟



+ تاریخ  ساعت   نویسنده سرنتیپیتی  | 

.:(علمی...):.
سلام،ازونجایی که من بسیار بسیار اژدهای حرف گوشکنی هستم،به پیشنهاد یکی از منتقدین جامعه ی مهندسین جامه ی عمل پوشوندمو تو این پست قصد دارم مطلبو از حالت گزارشی خارج کنم وکلا ازین به بعد  به موضوعات متنوع علمی،فرهنگی،سیاسی نه سیاسی نه نه نه نه جون آبجیتون بیخیال اینیکی شین،اقتصادی،اجتماعی،ادبی،بپردازم،همه چیم که عوض کردم،فقط مونده آهنگ بندریه که قولشو داده بودم(همکلاسی حالا وکییییییلم؟؟؟)خوب بریم سر اولین موضوع متنوعی که برای این پست انتخابش کردم، یعنی موضوع علمی : یه اصطلاح علمی ای در علم کامپیوتر هست که 10 سال پیش تو یکی ازین واحدای علمی تخصصیمون،از این ریش پروفسوریه(ع)تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com یاد گرفتیمو و به جان عزیز این چونا که آخرین قسممه اولینو آخرین واحدیم بود که در کل دوران تحصیلم تونستم بفهمم  اصلا موضوع درسه راجع به چیه!...،به اسم" فیلد".این فیلد ممکنه واسه خیلیا یه مفهوم ساده ی علمی و خالی از پیچیدگیهای ادراکی باشه،امااااااااااااااااااا،اگر یک بار تلفظ صحیح این کلمه علمی رو که همیشه به غلط تلفظ میشه و حتی وزیر ارشاد یونیمونم  با همه ی معلوماتش(بر منکرش لعنت..." آمییییییین")نمیتونه درست تلفظش کنه رو از زبون دکتر چونا میشنیدین پی به پیچیدگیهای علمی این لغت علمی به ظاهر ساده میبردینتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com،دوستان قبل از  مطالعه ی آموزش طریقه ی صحیح تلفظ این کلمه ی علمی که الان مینویسمش، لطف کنین یه توک پا پاشین برین و برای تامین هزینه های سفرتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comبرخی ازین دانشجوهای احتمالی محترم که نمیدونم کی قراره به نمایندگی از طرف بر و بچ علمی یونی لاهیجان  به بی تربیتی نباشه کشور اتریش سفر کننو آدم آهنیای ساخت دست خودشونوتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.comنشون بدنو نون بازوی خودشونم بخورنتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com(البته در پست "خدا بده شانس..." هم اشاره ای به این موضوع نمودم)مبلغی رو در راه حفظ آبروی  یونیمون(جدیدا توسط مسئولینمون در کنفرانس ملی نرم افزار برگزار شده تو یونی اعلام شد مبلغی نزدیک به 500میلیون تومانتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comرا به جای آنکه برای شب عید خانواده آجیل و شیرینی بخرند، به تازگی، برای ما دانشجویان قدرناشناس و غرغرو چندتا لوله ی آزمایشگاه و کتاب خریداری نموده اندتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comو با این بودجه های ناچیز دانشگاه آزاد، هر عقل سلیمی فتوا میدهد که بی شک هم اکنون یونی ما، در بحران اقتصادی به سر میبرد...)،  به صندوق قرض الحسنه ی بانک ملت یونی لاهیجان و به حساب سرای محبت علمی کامپیوتر واریز نمایید.حالا توجه شما را به آموزش طرز صحیح تلفظ کلمه "فیلد"جلب میکنم:" ف" را با اندکی هوا از لا به لا ی دو دندان پیشینتان بیرون دهید(البته اگر کمی گازو باشید امتیاز بیشتری نصیبتان میگردد)،حال "ی"  را  إ تلفظ کنید و" ل" را با اندکی مکس و تامل و با چسباندن نوک زبانتان به پشت همان دندانهای پیشینتان ادا نمایید(نکته ی تستی کنکور ارشد: قبل از تلفظ حرف" ل"ی این کلمه ی علمی حتما مسواک بزنید و توجه کنید که غذای گیر کرده در میان دو دندان جلوییتان مانع از تلفظ صحیح حرف میگردد)،حال اگر احساس خفه گی میکنید، بروید یک لیوان آب بنوشید و سپس  بازگردید و زبانتان را با کمی پیچ خوردگی به دندانهای آسیابتان بچسبانید و یک" د" ی  مامان را هم صدا دهید، ولی ذکر این مورد  خالی از لطف نیست که بیخودی زحمت زیادی متحمل نشوید، چون تلفظ صحیح این کلمه ی علمی نیز مثل  دانش ساختن همان آدم آهنیها،یک شبه،توسط پری مهربون،تنها زیر بالشهای برخی بچه های گوش به حرف کن قرار داده میشودتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com...



+ تاریخ  ساعت   نویسنده سرنتیپیتی  | 

.:(خوب عید داره میاد دوگه...):.
سلووووووم بر و بچ  گل،چند روز بود کودک درونم هی بالا پایین میپرید تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comمیگفت چهارشنبه سوری نزدیکه من هیچی واسه ترکوندن ندارم،برش داشتم بردمش یه مغازه و به آقای مغازه دار گفتم هرچی میخواد بهش بده،۱۰تا شکلاتی برداشت٬ ۱۰تاسوتی٬ ۵تا منور، ۵تا آبشاری،دو بسته زنبوری،یه بسته ی  ۳۵تایی کپسولی،یه بستم سیگارت واسه آخر شب که ملت خوابنو باید کم سر و صدا کرد..خوب مگه به من چه قده پول داده بودن که هم واسه ی خودم لباس نو بخرم و هم پاسخگوی نیازهای کودک درونم باشم!!!تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com،کمیته امدادم که همه ی لباساش واسه مهمونیای مختلطهتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com،تازشم منم دلم ازین مقنعه خشگلا واسه عیدم میخواد که دخترای یونی لاهیجان میزارن دوگه،ازینا که هوشمندنو به طور تمام اتوماتیک موهارو از جلو مثه رشته کوههای زاگرس بالا میارنتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comازین تیشرتایی که دخترونستو پسرای یونیمون میپوشنم میخوام.کتونیمم گرونتر از کتونیای بقیه در میادآخه من سرنتیپیتی ام واسه ی دمم هم یه لنگه کتونی لازم دارم٬یعنی کفشام باید ۳تایی باشن٬بکینگ پودرمم تموم شده،همه دخترای باکلاس یونیمون به خودشون  بکینگ پودر میزنن میان،البته چونا  آرد سوخته میزنه میگه برنزه  مده!!!!تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com،خوب کودک درونم گریه میکنه اگه منم نزنم دوگه...حالا بگذریم یه کاریش میکنم،تا یادم نرفته اینم بگم که بچه های  یونی لاهیجان ازونجایی که  نبوغ و هوش و استعداد در شما مثه آب جوش توی سماور قل قل میکنه،ذکر یه موردو درینجا الزامی میدونم،ببینین چهارشنبه سوری ترقه انداختن تو حیاط خانه ی سالمندان درسته که ممکنه برای یه ربع الی نیم ساعت شمارو بخندونه ولی باور کنین که شبش خوابای خیلی بدی میبینین از ما گفتن بود.همگی خوش باشینتصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com...



+ تاریخ  ساعت   نویسنده سرنتیپیتی  | 

.:(خدا بده شانس...):.
سلام،امروز صبح منو چونا و دوستجوت 3تایی پا شدیم دفترا و خودکار جدیدامونم برداشتیم رفتیم یونی که یه کلاس مشترکو با هم بشینیم. دوستجونم  تا یونی تو جاده همسفر ما بودنو از مصاحبتشون کسب فیض نمودیم.ولی چونکه روز وفات بود منو چونا نتونستیم یه خورده تو راه واسش حرکات موزون بیایم بچه سر حال بیادتصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com که من همینجا ازشون پوزش میطلبم انشالله عروسیتون جبران کنیمتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com.بعد که رفتیم تو کلاسمون دیدیم استاد خوش تیپم نشسته و کلاسم داره از انبوه بچه های مشتاق کسب علم یونی لاهیجان منفجر میشه.نیست تو یونی ما نبوغ و استعداد همینجوری از در میره بیرون از پنجره میاد تو اینا روزای تعطیلم به امید تشکیل کلاسا میان یه گوشه مظلومانه واسه خودشون میشینن چه برسه به هفته های اول ترم.ناگفته نمونه که یه تیم از نابغه هامونم دارن میرن اتریش آدم آهنیاشونو نشون خارجکیا بدن که ماها بشینیم اینجا پزشو بدیم،حالا آدم آهنیاشون طرحش با کی بود،ساختش با کی، کیام دارن به عنوان نمایندگان دانشجوهای یونی لاهیجان میرن اونور هوا و...خوری،ایناش اصلا مهم نیستاااا.مهم اینه که ما و مسئولینمون بشینیم پز بدیم  دوگه.بگذریم.این استاد جون همش یه چیزایی وسط کلاس میگفت بعد خودش میخندید مارو نگاه میکرد مام بخندیم،ای خدااااااااااااااا،خوب خیلی ی ی ی ی بی مزه بود،چه جوری بخندیم آخه؟؟؟اینجا میخوام جسارتا مطلبی رو خدمت بعضی اساتید محترم عرض کنم،شما رو خدا اگه تمام عمرتون فقط   کسب دانش نمودینو استعداد برقراری روابط صمیمانه ی اجتماعی ندارین باور کنین هیچ عیبی نداره، خوب وقتی جکهای بی مزه و دست صدم تعریف میکنین یا خاطرات بی نمک عهد دقیانوس بعدشم خودتون شروع میکنین قاه قاه خندیدن هیچ فکر کردین ما بیچاره ها از ترس نمره هامون مجبور میشیم زورزورکی بخندیم چقدر واسمون عذاب آوره؟؟؟؟حالا بماند.ولی این استاده یه شانسی که آورده٬ما نه از جکاش،و نه از خاطره هاش،بلکه از نحوه ی خندیدنش،یه جورایی نمیخندیما، بیهووووش میفتیم رو صندلیامون.استادجووون وقتی میخنده دهنش عینهو شکل یه پروانه میشه که داره پرواز میکنه.امروزم که هوای کلاس گرم بود،پنجره ها باز بودن من همش میترسیدم پروانه ی استاد پرواز کنه از پنجره بره بیرون،بعد استاد تا آخر ترم دهن از کجا میاورد که به ما درس بده؟ها؟من بیچاره  با یه تور نشسته بودم کنار پنجره هر وقت استاد میخندید مواظب میشدم پروانه هه در نرهتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com.خلاصه وقتیم کلاسمون تموم شد در طی یک عملیات کاملا سری متوجه شدیم دوستجون تو کیفش بیسکوییتو کیک داره واسه همینم ازش دعوت کردیم که با هم چند دقیقه ای بریم توی سلف بشینیم،هیچیم نخوریم!!!وقتی داشتیم آخرین تکه های کیک و بیسکووییت دوستجونو تموم میکردیم منو چونا پی به وجود یک شی ء ارزشمند توی جامدادی دوستجون بردیم...یه مدادنوکی 10.000تومنی!!تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comباورتون میشه؟نه،چشماتونو نمالین،تعداد صفراش درسته،دارین درست میبینین،بعد که ریشه یابی نمودیم متوجه شدیم همونطور که فکر میکردیم میون ما ها کسی از جیباش ازین جور مبالغ کلون در نمیاره بزاره رو پیشخون مغازه،اونم لوازم تحریری، قضیه برون مرزیه،آه ه ه ه ه ه ه!!!!فقط مداد نیستش که، مداد هست،آبمیوه گیری هست،جاروبرقی هست،3شوآر هست،اصلا یه چیزیه واسه خودش، تازشم هوشمنده،تکونش که میدی ازتون میپرسه: سرورم چه آرزویی دارید؟ بعدشم آرزوتو میگیو برآورده میشه،خوب منو چونا هم میخواااااایم دوگه، چونا جووونم،عزیزم، ما ازین شانسا نداریم، کسی ازین چیزا واسمون نمیخرهتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com،این مداد نوکیه رم بزار تو لیست وسایلی که میخوایم با پول عیدیامون بخریم...

+ تاریخ  ساعت   نویسنده سرنتیپیتی  | 

.:(حرف های چونا.....):.
سلام چونا هستم این اولین پستی هست که به خاطر اصرار بیش از حد دوستان می خوام افتخار بدم و چند کلمه ای بنویسم

در اینجا قبل از هر چیز وظیفه ی خودم می دونم که از استادای خوب دانشگامون واقعا تشکر کنم به خاطر این که با نمرات خوبشون همه ی مارو غافل گیر کردن مخصوصا یه استاد که اگه من خودم ورقه ی خودمو تصحیح می کردم شاید میفتادم حالا چه برسه به اینکه 16.5 بشم. حالا که به خوبی و خوشی تموم واحدا پاس شد می خوام چند تا از شاهکارای جزوه نویسی رو که توسط من و سرنتیپیتی آزمایش شده و جواب داده  براتون رو کنم. با این ترفندای توپ بود که من و سرنتیپیتی از گرداب مشروطیت جوون سالم به در بردیم حالا شاید بعضی ها باورشون نشه حتی خود سرنتیپیتی تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

بزارین از اول براتون تعریف کنم : هفته ی اول این ترم که اومدیم دانشگاه : هر کدوم از ما یه دفترخوشگل به چه بزرگی دستمون بود و یه جامدادی پر خودکارای رنگارنگ توی کیفامون هممون مستعد و مصممتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

تازه متاهل جون سر کلاسا میرفت در فاصله ی 1 کیلومتری ما می نشست مبادا ما حواسشو پرت کنیم و یه وقت نتونه از همه رنگای خودکارایی که توی دستشه واسه جزوه نویسی استفاده کنه. ما هم که از دور نگاش می کردیم سرگیجه میگرفتیم از بس هی خودکاراشو این دست اون دست می کرد

 من وسرنتیپیتی هم در گوشه ای از کلاس کنار دوستجون می نشستیم اوون اولای ترم واسه آبروداری جلوی دوستجون چند صفحه ای جزوه می نوشتیم  آخه دوستجون طوری جزوه می نویسه که اگه خود استاد ببینه باورش نمیشه که این چیزا رو درس دادهتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

اما کمی بعد تر .............. چند هفته بعد......... همچنان متاهل در فاصله ی 1 کیلومتری مشغول نوشتن جزوه بود اما دیگه فقط با یه خودکار شایدم 2 تا

من وسرنتیپیتی هم سخت مشغول نقاشی کشیدن بودیم آخه داشتیم زندگی متاهل رو از طفولیت تا به الان و آینده به تصویر میکشیدیم  دوستجونم همچنان می نوشت و گاه به اصرار زیاد ما که می خواستیم نقاشیامونو نگاه کنه یه سری بر می گردوند و شاهکارای مارو نگاه می کرد و الکی یه لبخند میزد که من و سرنتی ناراحت نشیم

البته فکر نکنید که من و سرنتی اصلا جزوه نمی نوشتیما نه...... تنها کلاسی که سرنتی زحمت می کشید و جزوه می نوشت کلاس اندیشه بود که از اونجایی که کلاس اندیشه 7.5 صبح بود یا ما به دلیل خواب آلودگی اصلا نمی رفتیم یا اگه میرفتیم من سر کلاس میخوابیدمتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com و سرنتی تند تند حرفای استادو می نوشت غافل از اینکه من سر کلاسای دیگه روی همون برگه هایی که سرنتی تند تند مینوشت نقاشی میکردم البته من از قصد این کارو نمی کردما فکر می کردم اون برگه ها و نوشته های توش به درد نخورن واسه همین دوگه......... البته این موضوع معلوم نشد تا چند روز قبل از امتحان اندیشه که سرنتی متوجه شد من تمام مدت روی نوشته های اوون نقاشی میکردم  و ما اصلا جزوه نداریم که خدا رحم کرد و شانس آوردم که سرنتی خیلی منطقی با این ماجرا برخورد کردتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com وگرنه الان نمی تونستم این چیزا رو براتون تعریف کنمتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com و به این ترتیب گذشت تا.......

کمی بعد تر..........نزدیک اواخر ترم : کم کم متاهل مفقود شد و دیگه اثری از خودکارای رنگی و جزوه های تمیز نبود غیبت پشت غیبت..............

من وسرنتی هم که تازه فهمیده بودیم اصلا جزوه نداریم تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comدر به در آویزون دوستجون و جزوه هاش بودیم البته هنوز سر جلسه های آخر کلاسا نقاشی میکشیدیم یا نقطه بازی میکردیم یا مشاعره یا سرگرمی های رنگی ...............

خلاصه این شد که الان ما به عنوان دانشجویان ممتاز دانشگاه لاهیجان میتونیم تجربیاتمونو در اختیارتون بزاریم.تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

اگه هر گونه سوالی در مورد ترفند های مختلف جزوه نویسی یا جزوه برداری یا شایدم جزوه دزدی که الان پدیده ی شایع دانشگامونه داشتین آماده پاسخگویی به شما دوستان عزیز هستیم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



+ تاریخ  ساعت   نویسنده چونا  | 

.:(آخر شاهنامه خوش است...):.
سلاااااااام بچه های گلتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com، یه چند روزی طلوع نکردم که وقتی از پشت ابرا در میام دیگه واسه ما عینک آفتابی به چشماتون نزنین...این پست خیلی شبیه به یه بخشهایی از شاهنامه مرحوم فردوسیه که به نظرم خیلی زیاد با اوضاع و احوال فعلی یونی ما قرابت معنایی داره.راستشو بخواین دروغ بده، دیشب نشسته بودم داشتم تلویزیون نگاه میکردمتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com یه هو دیدم موبم داره جیغ میزنه،جواب دادم دیدم بله ه ه چونای خودمونه اونم داره جیغ میزنه،یه لیوان آبقند دادم دستش خورد نفسش بالا اومد گفت خط تلفن خونمون خرابه فردام که انتخاب واحده حالا چی بکنم؟(تیکه کلامشه باهاش رو اعصابم اسکی میره)،تعارف زدم صبح بیا خونه ما با هم انتخاب کنیم هنوز از دهنم خارج نشده بود جدیش گرفت و دیگه هیچی من بدبخت شدم.اومدم تو اتاقم دیدم مانیتورم تو کمدمه،جورابام تو پرینتره، ما وسم زیر بالشمه، جزوه های پرپریم مثل برف رو زمین نشستن،همینجوری تخمینی حساب کردم حدالقل یه4 ساعتی جمع و جور کردنشون طول میکشید منم حالا خابالو، بیخیال شدم گرفتم خوابیدم و از ته دلم دعا کردم چونا صبح بهم بگه نمیام خودت واسم انتخاب کن،خلاصه صبح ساعت 7با زجری کشنده برخاستم یه خورده بعضی اشیاء رو جابه جا کردم یه راه باریک واسه عبورو مرور باز شهتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comبنده خدا وقتی اومد تو اتاقم نیفته کج و کوله شه رو دستمون بمونه،که یک دفعه صدای ونگ پیامک گوشیم بلند شد:"سرنتیپیتی میشه من نیام خودت زحمت بکشی واسم انتخاب واحد کنی؟"،غمی بزرگ بر دلم نشست و با چشمانی منتظر براش نوشتمتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com:"زحمتی نبود عزیزم ولی باشه خودم برات انتخاب میکنم".از اونجایی که آدم خوشخیالیم شب قبل 20 واحدو تمیز انتخاب کرده بودم(چونام که بخاطر زنده نگه داشتن یاد لاله و لادن همیشه کلش به من وصله و عین هم واحد برمیداریم البته یه جوری با دوستجونم هماهنگ میشیم که بی امدادهای غیبیش 1 واحدم پاس نمیشیم،متاهل شاغل مرفه بی دردم که بدون اینکه از ما بپرسه چی برمیدارین به کمک حس شیشمش مثل ما برمیداره)٬ولی غافل از اینکه برای ثبت این 20 واحد باید مثل رستم کلاه شاخدار بزاریمو سر چند تا جن و پریم زیر آب کنیمتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com.سر8 ساعتمو بوقدار کردم، دستکشامم پوشیدم، جوراب مشکیم کشیدم سرم، تا ساعتم زنگ خورد مثل فرفره نشستم سایتو با بدبختی باز کردم شماره دانشجویی خودمو چونارم وارد کردم و وارد صفحه ی مبارزه شدم، کد اولو واسه خودم زدم نوشت نون تموم شد، واسه چونا زدم نوشت درس با موفقیت ثبت شد، دوباره واسه خودم زدم بازم نوشت: نون تموم شدتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com.حالا من داشتم با چشمانی قرمز و اشکالو واحدامو جور میکردم خالم هوس کرده بود حال مارو بپرسه همش زنگ میزد من دیس میشدم دوباره باید میرفتم از نو سایتو باز میکردم.خلاصه سرتونو درد نیارم(تقدیم به خسته)همه آبا و اجدادمو به صف جلو چشمم دیدمتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتا تونستم یه 14 تا واحد ناقابل واسه خودمو چونا دست و پا کنم.بعد دیگه دیدم داره اشکم سرازیر میشهتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comپیشنهاد چونای از دنیا آزادو گوش دادم پاشدیم رفتیم سالن ورزشتصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com.چونا وقتی حسابی انرژیاشو تخلیه کردو دیگه دید میتونه مقداری در باغ باشه تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comگفت حالا بقیه واحدارو چیکار کنیم تا حذفو اضافه دیگه این درساییو که میخوایم پر میشه ها، وقتی دید در جوابش دارم شبیه قاتلهای حرفه ای نگاش میکنمتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comفوری راهکار جدید ارائه کرد و گفت ممکنه الان ظرفیتا باز شده باشنا.زود رفتم یه گوشه سالن قایم شدمو به مامانم زنگیدم و عاجزانه درخواست کردم که اتاقمو یه خورده شکل یه اتاق کنه تا منو چونا بتونیم بیایم.خلاصه کلی چونارو سرگرم کردم واسش شعرخوندم ، قصه تعریف کردم، توهزار تا راه اصلی و فرعی چرخوندمش که مامانم وقت کافی داشته باشه، بعد که با چونا رسیدیم خونه ی ما، وقتی رفتم تو اتاقم فکر کردم اشتباهی اومدم،عین موزه شده بود،همه چیز مودب سر جای خودشون نشسته بودنتصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com،بعد با چونا نشستیم جلو مانیتور همش میگفت سرنتیپیتی انرژی مثبت بده در گردش کائنات تغییر بوجود بیاد کده ثبت بشه(انرژی + و تازه یاد گرفته ذوق میکنه میگه)، من هی انرژی میدادم میدیدم به جای ثبت واحدام ارورای صفحم دارن بزرگتر میشن، دیگه انرژی ندادم، چونا انرژی از خودش تولید کرد یه کد که ظرفیتش از صبح تکمیل بود واسش ثبت شد(آدم توت باشه عوضش شانس داشته باشه)،هی من تسبیح بگیر ازینور دعا بخون، ازونورم چونا انرژی میداد، دیدیم نه خیر دیگه معجزه ای رخ نمیده چونا به زور منو بغلش گرفت رفتیم لاهیجان، هنوز پامونو تو یونی نزاشته بودیم دیدیم مدیر گروهمون داره از دانشگاه خارج میشه من بدو چونا بدو، بهش گفتیم استاد٬لطفا کمک٬ما یه جورایی بیچاره شدیم، گفت خوب الان چرا اومدین؟میخواستم بگم چونا منو به زور برد ورزش دیدم ضایست جواب ندادم،البته اولش سلامم گفتیما آخه آقای باشصخیتیه، خلاصه بهمون قول همکاری داد تا رهایش نمودیم.حالا من از صبح تو فکر اینم ما اگه اینقد که واسه انتخاب واحدامون وقت میزاریم و زحمت میکشیم، واسه پاس کردن واحدامون وقت بزاریم دیگه مجبور نمیشیم افتخار دانشجوی  یونی لاهیجان بودن رو با خودمون به سرای باقی ببریمتصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com٬این پستم تموم شد ولی قصه ی انتخاب واحد ما همچنان ادامه داره٬فقط کاش که آخر این شاهنامه هم خوب تموم شه...



+ تاریخ  ساعت   نویسنده سرنتیپیتی  | 

.:(اگه طاقتتونو از دست دادینو...):.
سلااااااام،امیدوارم استادای یونی لاهیجان به خاطر شیطونیهای بی رویه این ترمشون تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comهیچ کدوم از برو بچ مارو اونقد داغون نکرده باشن که حوصله خوندن پستهای قشنگ و آموزنده ی منو نداشته باشن.خوب شما بچه های گل باید حواستون باشه که با غصه خوردنو دست به اعمال عجیبو غریب زدن چیزی درست نمیشه هیچ، بدترم میشه.ولی حالا اگه احیانا دیگه طاقتتونو از دست دادینو احساس میکنین که دیگه تحمل دیدن اسمتونو رو برد باکلاس یونیمون ندارین و میخواین استغفرالله مثه قضیه همین تابستون گذشته.....، تو رو خدا قبلش حدالقل بیاین همینجا تو این وب که دربست متعلق به خودتونه مفصلن دلایلشو بنویسین، امضا کنین، که بعدا پشت سرتون حرفای بی ادبیتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com که اصلا مناسب شان یه دانشجو نیست، چی؟ در نیاد.من به خاطر خودتون میگم، حالا بازم تصمیم با شماست.البته اگرم خجالت میکشین جلو این جمع مشاهیر دنیای فیلم و کارتون، دلایلتونو بگین حدالقل از یه زاویه ای دست به این اقدام غیر اخلاقی بزنین که بعدا شناخته نشینتصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com و ما بتونیم به این خبرنگارا که بعد حادثه میان با شما مصاحبه کنن، بگیم عده ای دانشجو نما اینکارارو کردنتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comو اصلا هیچگونه ربطی به دانشگاه ما نداره... ولی خودمونیما اسم دانشگاه ما که سالی، ماهی، یه بارم از همین محدوده ی" به شهر چای  با کلوچه خوش آمدید" ، اونورتر نمیره ، تمام چشم امید ما به شما دانشجویان فرهیخته و مستعد ه که باز هم اسم دانشگاه همیشه برتر لاهیجان رو تیتر درشت روزنامه های کشور کنینتصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com. همین ،دیگه عرضی نیست، تا بعدتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com...



+ تاریخ  ساعت   نویسنده سرنتیپیتی  | 

.:(قر قاطی):.
با عرض سلام مجدد خدمت شما شخصیتهای محترم و برجسته ی فیلمهای سینمایی، تلویزیونی و مخصوصا کارتونی...یه کمی پیش بهم پیشنهاد شد برم در خوردن یک بسته ی بزرگ چیپس مشارکت کنم بعد کلی مبارزه با نفسم گفتم نرمو جاش بیام یه پستی بنویسم خیلیم بهتره آخه جدیدا یه کارگردانه به منو چونا پیشنهاد بازی  توی  پت و مت4 رو داده من یه خورده باید وزن و قد کم کنم تا به چونا برسم، اون که فقط بلده با فوتوشاپ همه چیو بزرگو کوچیک کنه حالابهش سپردم  یه خورده بیشتر بخوره یه کمم بارفیکس بزنهتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comکه من کمتر بدبختی بکشم ولی روی هم رفته حساب کنیم نمیشه امیدی بهش داشت.واسه این پست هیچ موضوع خاصی رو در نظر نگرفتم همینجوری  اومدم این بالا نشستم و دارم اولین چیزاییو که میاد تو مخم بدون فکر میریزم بیرون.راستی تا یادم نرفته بگم به دلیل خواهشهای بیشمار جمعی ازدوستان جوانمون راجع به نوشتن پستی درباره چگونگی مشاهده ی رنگهای غیر متداول و متفاوت پوست انسانهاتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comکه اختراع سرنتیپیتی و برنده ی 7 سیمرغ بلورین از جشنواره ی خوارزمیه باید بگم چون نوشتن این پست کمی واسمون عقوبت داره باید بیشتر از ماکارونی های مغزم کمک بگیرم و یه جوری بنویسمش که فردا پس فردا به خاطر آش نخورده مجبور نشیم تو دهنمونو فوت کنیم.ولی فقط به خاطر اینکه چونا و دوستجون کمی سرحال بیانتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.comیه اشاره کوچیک به این ماجرا مینمایم و بعدشم خدافظ شما.اگه یه روز مثلا بعد عید دیدین چونا تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.comصورتشو سورمه ای رنگ کرده پاشده اومده دانشگاه، اولین چیزی که به ذهنتون میرسه چیه؟ لباس نوهاش سورمه ای بودن خودشو باهاشون ست کرده؟ از بس با من گشته زده به سرش؟ پاش به یه گلدون گیر کرده افتاده تو یه بشکه رنگ سورمه ای ؟...یا مثلا اگه دوستجونو دیدین(خوب دلم نمیاد این دوستجونمو زیاد اذیت کنم ولی مجبورم چاره دیگه ای ندارمتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com"ببخشید دوستجون")صورتشو قهوه ای رنگ کرده  دوتا دستاشم کرم،اومده دانشگاه، با وجود اونهمه سوابق ارزنده ی علمی و فرهنگی ای که همگی ازش سراغ  داریم، راجع بهش چی فکر میکنیم؟؟؟ببینین قبل اینکه هیچ فکری کنین بیاین یاد بگیریم به کار همدیگه دخالت(ترجمه ش میشه روم به دیوار"فوضولیتصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com"،ازم خواسته شده کلمات سختو ترجمه کنم)نکنیم و استثناءن بعضی وقتام به نفعمونه که اصلا فکر نکنیمتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com،.بابا جان شاید یکی داره میترکه و میخواد یه حرفیو غیر مستقیم بزنهتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com،خوب به منو شما چه؟ها؟...   



+ تاریخ  ساعت   نویسنده سرنتیپیتی  | 

.:(حرف اول):.
با عرض سلام.خیلی چیزا واسه نوشتن دارم دوست دارم همشونو یه جا بنویسم اما میترسم بعدا خودمم حوصلم نگیره بخونمشون چه برسه به اون توت کوچولو که جزوه هاشم ۶خط در میون میخونه من نمیدونم این بنده خدا استادا چیجوری پاسش میکنن٬که احتمالا با اسم مستعار چونا خودشم بعدا پست مینویسه یا اون متاهل چاقالو که به ما میگه مجردای علاف یا اون دوستجوون عشق خودم که یک به معنای واقعی بچه مثبت و شاگرد اول یونیه که دیگه اصلا وقت خوندن ندارن.راستی نه اینکه اسمای واقعیمونو نمینویسیم میترسیماتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comاصلااااااااا٬ماشالله ظرفیتای بر و بچ یونی لاهیجان بالاست اگرم اسمامونو بنویسیمو یه وقت گذرشون اینورا بیوفته مثه این پیرزنا هستن غروبا صندلی میزارن دم در خونشون میشینن غیبت میکنن٬را نمیفتن هی پشت سرمون پچ پچ کننتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com ولی خوب با این حال به ما یاد دادن انگشت به چیزی که جیززه نزنیم٬مام نمیزنیم٬همین... 

+ تاریخ  ساعت   نویسنده سرنتیپیتی  | 

.:(میخوام برم گلاب به روتون...):.
سلام،من بازم تشریف آوردم،به افتخارم کف مرتبتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com...نه صدای دستا ضعیفه...یکی دست لوس آنجلسی بزنین ببینم بلدین یا نه؟آمریکا،آمریکا،لوس آنجلس،آخخخییییش عقده ای شده بودم حدالقل اینجا که اسمم مستعاره یکی بنویسم آمریکا کسی چپ چپ نگام نکنهتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com،آخه میدونین که آمریکا لامذهب خیلی بده اصلا بو میده بی...و فلان،دیدین وقتی از بعضی ازین آدمهای بی فرهنگ میپرسین مثلا آقا پسرت چی خونده دماغشو میگیره بالا که تا تو مغزشم بتونی ببینی میگه فلان مدرک کوفتو زهر مار از آمریکا،یا اگه بپرسی مثلا دخترتو به کی دادی؟میگه به یه پسره دادم اصلا نمیشناختمش ولی برش داشت برد آمریکاتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com،بله دیگه ما هم چون به جای حسادت همیشه این جماعتو لعن و نفرین میکنیم یه شب که شام زیاد خورده بودیم هوس کردیم واسه ادامه تحصیل بزنیم بریم بی ادبی نباشه گلاب به روتون آمریکا.البته میگن کمیت دانشگاههاش اصلا به خوبی دانشگاه لاهیجان خودمون نیست ولی از نظر کیفی و حالی نمیدونم هنوز آمار دقیقش به دستم نرسیده.خلاصه رفتیم دنبالش ازین بپرس ازون بپرس فهمیدیم که اون آمریکاییهای از خدا بی خبر خودشونو الکی.....کردن ماهارو تو مملکتشون راه نمیدنتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com،حالا نمیدونم چی باعث شده که این اتفاق افتاده چون مادربزرگم تعریف میکنه میگه اون زمانا ما آخر هفته ها حوصلمون سر میرفت پا میشدیم دست بچه ها رو میگرفتیم میرفتیم آمریکا...سرتونو درد نیارم بعد کلی ازین بپرس ازون بپرس چون به هر طریقی که شده میخواستیم واسه ترکوندن سدهای دستیابی به علم و دانش بزنیم اونور 3 تا آدم حسابی از میون رفقامون واسه مشورت انتخاب کردیم.اولیش یه آدم خواهر و مادر داری بود که برگشت گفت تنها راهش اینه که ازونور یه آمریکایی پاشه بیاد اینور با همدیگه نامزد شین بعد بعنوان نامزدش میتونی راحت بری اقامت بگیری آقا اینو نشنیدم؟یه هو دمای بدنم زد بالا،رگهای گردنم پف کرد،خون جلو چشمامو گرفت،مژه های پلک بالامو گذاشتم رو مژه های پلک پایینم،فردینتصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com و ناصر و بیک ایمان وردی رم صدا زدم،مبحثی رو بهش تدریس کردم که دیگه تا عمر داره هیچکسی رو ازین نصیحتا نکنهتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com،من ظرفیتم بالا بود،حالا میزد یکی بی جنبه پیدا میشدو دیگه بلهتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com...نفر بعدی که مارومشورت کرد گفت راه دیگش اینه که پاشی بری اونور4 تا شرو ور سیاسی از خودت در کنی که بزارن بمونی پرسیدم خوب من با اینکه هیچ وقت ازین کارای بی تربیتی نمیکنم دوستم ندارم تا آخر عمرم اونور بمونم اگه بعدا یه روز هوس کنم برگردم چی؟گفت هیچی اعدام میشیتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com،سومین نفری که راهنماییم کرد از همون اولم میدونستم عاقلتر از بقیه ستو نظراش خوبه واسه همینم گذاشته بودمش نفر آخری که یه کم دماغ بقیه بسوزه،اینیکی گفت راحش اینه که یه هواپیما اجاره کنی یکیم که خیلی دوستت داره بر داری با خودت ببری،رو آسمون آمریکا که رسیدی هر 2 تا چیزی رو که دیدی شبیه همه برو از نزدیکشون پرواز کن فقط هر وقت دیدی که یه چیز گنده داره میاد طرف هواپیماتون زود از دوستت خدافظی کنو پیاده شو بعدا تا بیان بگردن پیدات کنن درست تموم شده تازه  مگه اونیکیو تونستن پیدا کنن که تو رو بتونن؟!.حالا تنها مشکلم اینه میون اینهمه آدمی که دوستم دارن کیو واسه هم سفری انتخاب کنم،البته به یه نتایجی رسیدمتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com،این بنده خدا چونا میگه بدون من دانشگاه لاهیجان واسش صفا نداره،نمیتونم چشمامو ببندمو نسبت به اینهمه احساس صادقانش بی تفاوت باشم٬میتونم؟؟؟....   

+ تاریخ  ساعت   نویسنده سرنتیپیتی  | 

.:(برتری های دانشگاه ما...):.

دوباره سلام٬فکر نکنین به قول اون متاهله علافما نه همینجوری ازینورا رد میشدم گفتم یه پستیم بنویسم.امروز خوابیده بودم داشتم تو خواب واسه خودم فکر میکردم که همین روزا دفترچه های انتخاب واحد دانشگاه آزاد این علی کنکوریا رو میدن.من بعنوان یک پیشکسوت عرصه ی علم و دانش میخوام اندکی اندرزشون کنمتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com.عزیزان من ما هم ۱۰سال پیش که فکر کنم اوایل دوران روی کار آمدن اصلاح طلبان بود(شماها اونموقع هنوز تازه حرف افتاده بودین یادتون نیست)٬وقتی میخواستیم دفترچه دانشگاه آزادو بگیریم همراهش دماغمونم میگرفتیم میگفتیم پیف پیف بو میده.ولی تابستون موقعی که در عرصه ی محشر حاضر میشین و دست راستتونو میارین جلو ولی در کمال ناباوری کارنامه تونو میدن دست چپتون میبینین حتی سراسری کالبدشکافی جنازه ی مورچه م قبول نشدین٬تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comحاضرین به خاطر همین آپارتمان خرابه های دانشگاه مانند جناب جاسبی تا آمازونم برین...

ولی یه وقت واستون سوء تفاهم نشه ها من شمارو اندرز کردم ولی این اتفاقا هیچوقت واسه خودم نیفتاده٬من کاملا حق انتخاب داشتم و اون زمانا یادمه هم نرم افزار امیرکبیر قبول شده بودم هم نرم افزار آزاد لاهیجان٬اما چون از همون دوران طفولیت به رشته ی نرم افزار علاقه ی ویژه ای داشتم نرم افزار لاهیجان رو انتخاب کردم.و الانم بعد گذشت این همه سال از انتخابم کاملا راضیم چون دانشگاه ما نسبت به دانشگاههای دیگه یه سری برتری هایی داره که الان به بعضیاشون اشاره میکنم:

برتری اول دانشگاه ما نسبت به دانشگاههای دیگه اینه که از همون دم در که میخوای وارد دانشگاه شی واست حق انتخاب قائل میشن.یعنی هم میتونی از ورودی سمت راست بری تو دانشگاه هم از ورودی سمت چپ٬البته بعضی ازین بچه خنگامون میگن ورودی سمت راست واسه مرغاست ورودی سمت چپ واسه خروسا٬ولی حرف بیخود میزنن چون منو دوستام هر وقت عشقمون باشه از راستی میریم نخواستیم از چپی میریم هیچکیم هیچی نمیگه...

دومین برتری دانشگاه ما اینه که خیلی واسه دانشجو احترام قائل میشن٬مثلا از همون ورودی سمت راستیه دانشگاه تا میای تو چهار تا خانوم زیبا تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comبا فرمهای یک دست مشکی و شبیه هم به صف واستادن و تا میبینن یه دانشجو داره میاد تو تا زانوهاشون جلوش خم میشنو خوش آمد میگن٬خیلی جالبه٬اونور سمت چپم همین خبرا هست چهار تا آقای خوش تیپ وامیستن هی خم میشن خوش آمد میگنتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com...

سومین برتری دانشگاهمون اینه که آزادی تو یونی ما به وفور موجود استتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comمیگن تازگیا یه کمشم دارن صادر میکنن دانشگاههای دیگه٬مثلا پسرامون وقتی از فاصله دو متریه دخترا رد میشن سکته ناقص میزنن که مبادا برشون دارن ببرنشون طبقه پنجم(حراست)هواخوری٬دیگه آخر ترمم که میشه وقت شروع داستان قدیمی جزوه گرفتن پسرا از دخترا که از زمان ناصرالدین شاه تا الان مرسوم بوده٬من یکی که واقعا دلم به حال این بنده های خدا پسرا کباب میشه،باید مادرشونو بفرستن دم در خونه دختره که به مادر دختره بگه که به دخترش بگه جزوه ی فلان درسو بده که من بدم به پسرم که فوتو کنه بده به من که برگردونمش به شما که برگردونینش به دخترتون...

چهارمین و بارزترین برتری دانشگاه ما اینه که تو یونی ما غلط خوردن مثل این هتلهای 5 ستاره سرو سرویسهتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com،البته حتما لازم نیست واسه غلط خوردن پاشی بری تو سلف بشینی،کافیه بری تو یه کلاسیو یه صندلیو انتخاب کنی بشینیو چشماتو ببندی دهنتو وا کنیو همینجوری هر چقدر که دلت میخواد به هر زبونو لهجه ای که دوست داری(گیلکی،مازنی،ترکی،فارسی،کردی و...)غلط بخوری،خوبیشم اینه که هیچکی به خاطر شر و ورا و غلط خوردنات مسخرت نمیکنه چون اینجور مسائل در یونی ما امریست کاملا طبیعی...

پنجمین برتری دانشگاه ما اینه که بازم ما اون زمانا وقتی میخواستیم کنکور بدیم فرق مثلا ادبیات و با فیزیک میدونستیم که در این دانشگاه سقوط کردیم ولی الان عزیزان من اگر قصد دارید دانشگاه مارو جزو انتخاب های اصلی یا فرعیتون قرار بدین فقط کافیه زحمت بکشینو فرم انتخاب رشته رو پر کنین الانم که از وقتی انتخاب رشتتون سزارین شده(اینترنتی)مثه آب خوردنه ما بدبختا سنتی انتخاب میکردیم تا هفت جدمونو به چشم میدیدیم.وصبح روز کنکورتونم اگه ازون طرفا رد میشدین برین چند لحظه روی صندلیتون بشینین،همین،حتی اگه ندونین که مثلا انیشتین شاعر بودهتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com،من بهتون قول میدم از ترم پاییزی آینده با ما تو یونی لاهیجان سر یه کلاس میشینین٬پس در کتاب دفترتونو از همین الان ببندینو برین خوش باشین.تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

دیگه الکی اومدین پایین چون برتری ششمی وجود نداره،خسته شدم،فقط اینم بگم یه وقت فکر نکنین که من با نوشتن این حقایق قصد مسخره کردن دانشگاهمونو داشتماااا،نه اصلااا،من یکی که روزی هزار بارم خدارو شاکرم که حدالقل مسئولین یونی ما به مهربونیه مسئولین دانشگاه زنجان نیستن...

تا پست آتی بدرود  تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com



+ تاریخ  ساعت   نویسنده سرنتیپیتی  | 

.:(این ترمم خاطره شد...):.
اه ه ه ه ه ه امتحانا تموم شدتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com بازم بقول این متاهله علافیم تا ترم دیگه٬این ترم به معنای واقعی کلمه درس نخوندم ولی جا داره از همینجا تشکرات قلبی خودمو به چونا ابراز کنم که اگه نبود من خذف ترم میشدم٬آخه تو جاده تا لاهیجان جزوه رو بلند میخوند که من بتونم حفظ کنم تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.comولی وقتی میرسیدیم پارکینگ دانشگاه بنده خدا تمام بدنش از بس تو راه با من سر و کله زده بود از هرس میلرزید زیر یه بغلشو من میگرفتم زیر اونیکی بغلشو متاهل میگیرفت میرفتیم امتحان میدادیم٬خدا بگم این رئیس ساختمون فنی ام تبدیل به سوسک کنه غورباقش کنه مگسش کنه که این امتحانای ما رو از ساختمون فنی برداشت آورد سالن حکیم فیاض ٬ بقول چونا یه فینگ میکنیم ۹۰۰تا مراقب برمیگردن نگامون میکنن تقلبو که دیگه باید تو خواب ببینیم ٬ وگرنه ترمای پیش جای اینکه اینقد به چونا زحمت بدم خودم زحمت میکشیدم رنج میبردم نون بازوی خودمو میخوردم روی خورده ورقای ۱*۲ تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com کل جزورو بازنویسی میکردم هی هی هی یادش بخیر...

ولی بعد اینکه امتحانا تموم میشد خوداییش حال و روز منو چونا موقع برگشت تو جاده دیدن داشت اگه در حد افتادن امتحانو خراب کرده بودیم من اینور از پنجره ی سمت چپ آویزون میشدم اونم از پنجره سمت راست٬ لبا تا نزدیک چونه ولو٬چشما پفی قرمز٬مرتبم چونا اعصاب منو خرابتر میکرد میگفت حالا چی بکنیم؟؟؟(تیکه کلامشه )ولی اگه میدونستیم پاس میشیم صدای ضبط تا مافوق صوت بلند٬من اینور فرمونو ول میکردم تکنوتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com چونا اونور رقص پا میزدتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com...

هرچی بود مثه باقی لحظات خوب و بد زندگیمون این ترمم گذشت و خاطره شد٬انشالله خاطره های خوب زندگی همه خیلی خیلی بیشتر از خاطره های بدشون باشه٬واسه منو رفقامم همینطور...



+ تاریخ  ساعت   نویسنده سرنتیپیتی  | 

.:():.
امروز هر ۴تامونتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com امتحان ذخیره و بازیابی داشتیم٬دوستجون خودم که حدودا ۱متر قدش از من بلندتره(البته من خودم حدودا ۲متر میشما) امتحاناشو نده ام ۲۰میشه الکی میاد سر جلسه میشینه خوشش میاد بنویسه امروزم طبیعتا بالاترین نمره کل زندگی استاد تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comرو به خودش اختصاص داد٬ولی این چونا میگه گند زدم من نمیدونم تا اونجایی که یادمه ما تو سالن حکیم فیاض امتحان داشتیم نه تو دستشویی خواهران ٬متاهل مرفه شاغل بی دردم(اینیکیم یه۵/۰متری از من بلندتر میشه٬پای ما ۳تا دوست به غیر از چونا که هدزنه تیمه خوب کود ریختن)میگه خوب ندادم حالا من میگم شاید شبش ترب زیاد خورده بوده سر امتحان حالش خوب نبود نتونست بنویسه چون مغزش به نظر گنده میاد٬نمیدونم.ولی من چون ترس مشروطی خوابو خور واسم نزاشته بود با ربطو بی ربط از درسای دیگم هرچی خونده بودم تو ورقم نوشتم٬بازم هرچی خدا بخواد٬

+ تاریخ  ساعت   نویسنده سرنتیپیتی  | 

About Me
دانشگاه ما بسیار بسیار دانشگاه خوبیه
استادامونم بسیار بسیار خوبن مخصوصا یه استاد
داریم چشاش سبزه اینقده عشق ما بچه زرنگاست
یه استادم داریم ریش پروفسوری میزاره وزیر ارشاده
اوقات فراغتشونو لطف میکنن میان به ما درس میدن
البته اون استاد چشم سبزه با این استاد ریش پروفسوریه رفیق فابن
همشم دارن تعریف همدیگرو میکنن
رییس یونیمونم که عجب آقای باشخصیتی دنده,دارای
روابط اجتماعی بسیار بالا و دیگه بیشتر از این خداییش
جرات ندارم ازشون تعریف کنم
حراستمونم,خانومهایی هستند مهربون,
زیباااا,با تربیت
خلاصه همه چی چون روبه راهه من این وبو راه
انداختم که یه خورده دور هم بیشتر خوش باشیم
راستی اگه از بچه های یونی لاهیجان هستینو حوصله
مطالعه کل مطالب رو هم ندارین حتما پست" برتری های
دانشگاه ما "رو که اون پایین ماییناست یک نیمچه نگاهی بندازین
شاید خوشتون اومد, و اینم بگم از همینجا از همه ی
کسانی که البته بدون ذکر نامشون,غیر مستقیم,مطلبی رو
من باب طنز راجع بهشون نوشتم یا خواهم نوشت, صمیمانه پوزش میطلبم


Main Menu

Today Links
عکسهای 3هنرمند بزرگ معاصر(2)
چهارشنبه سوری...
زود قضاوت نکنین...
خدا به خیر بگذرونه...
الو،سرنتیپیتی،بفرمایید...
حالا اگه وجدانتون گذاشت،خوش باشین...
تمام پيوندها

Archive
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387

Writers
سرنتیپیتی
چونا

DESIGNED BY